ایده پردازان فردا : ایده های نو برای زندگی بهتر

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پایان نامه درباره : تاثیر فوت در مسئولیت ناشی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

ماده ۳۸ پیمان ژنو در این خصوص مقرر می دارد “دارنده براتی که پرداخت آن موکول به روز معین یا به وعده از تاریخ صدور یا از تاریخ رویت شده است، باید سند را جهت تادیه مبلغ ذر روز سررسید یا ذر یکی از دو روز تجاری بعدی (به براتگیر) ارائه نماید. تسلیم برات به اتاق پایاپای، به معنای ارائه آن جهت پرداخت می باشد.
اما در خصوص برات به رویت، مطابق ماده ۲۷۴ قانون تجارت محال له ظرف یک سال از تاریخ برات وجه آن را مطالبه می نماید؛ مراجعه می تواند متعدد باشد و در آخر هر وقت قبل از پایان مدت به واخواست برگه اقدام گردد.
اگر دارنده برات به براتگیر مراجعه کند دو حالت قابل پیش بینی است:
اول؛ وجه سند پرداخت شود، یعنی تعهد بدهکار اصلی (یعنی براتگیر) زوال می پذیرد و دارنده برات که بستانکار بوده به حق خود می رسد، وثیقه ذمی امضاء کنندگان منتفی می گردد و سند از درجه اعتبار خارج می شود.
دوم؛ ممکن است براتگیر وجه برگه را کارسازی ننماید. در این جا، مطابق ماده ۲۸۰ ق.ت “امتناع از تأدیه وجه برات باید در ظرف ده روز از تاریخ وعده به وسیله نوشته ای که اعتراض عدم تأدیه نامیده می شود” و طبق ماده ۲۸۱ ق.ت “اگر روز دهم تعطیل باشد اعتراض روز بعد از آن به عمل خواهد آمد”
البته “نه فوت محال علیه، نه ورشکستگی او نه اعتراض نکولی، دارنده برات را از اعتراض عدم تأدیه مستغنی نخواهد کرد، ( ماده ۲۸۲) در صورتی که قبول کننده برات قبل از وعده ورشکست شود، حق اعتراض برای دارنده باقی است. ( ماده ۲۸۳ )
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

حقوق دیگر دارنده، حق طرح دعوی بر مسئولان متضامن است، که طبق ماده ۲۸۶ “اگر براتی که باید در ایران تادیه شود و به علت عدم پرداخت اعتراض شده بخواهد از حقی که ماده ۲۴۹ برای او مقرر داشته استفاده کند باید ظرف مدت یک سال از تاریخ اعتراض اقامه دعوی کند؛ این مدت قبلاً سه ماه بود که طبق اصلاحات سال ۱۳۵۸ به یک سال افزایش یافت.
دکتر ستوده تهرانی پیشنهاد داده اند که می توانیم وکیل در وصول برات را قائم مقام تجارتی تلقی کنیم و طبق ماده ۴۰۰ ق.ت، دارنده برات را حتی بعد از فوت یا حجر ظهرنویس، محق در وصول برات و تعقیب مسئولان آن بدانیم؛[۵۶] ماده ۴۰۰ ق.ت مقرر می دارد که با فوت یا حجر رئیس تجارتخانه، قائم مقام تجارتی منعزل نیست، استاد مزبور با بهره گرفتن از این ماده در جهت رفع ایراد مذکور در ماده ۲۴۷ تلاش نموده اند و نظر خوبی هم وارد حقوق ایران کرده اند و لذا این نظر بیشتر به سمت انصاف و عدالت حرکت کرده است، به نظر می رسد که مسئولانی که طرح پیش نویس اصلاح لایحه قانون تجارت را نوشته اند از این نظر نیز استفاده کرده اند زیرا ماده ۳۴۹مقرر نموده: ظهرنویسی حاکی از انتقال برات است مگر این که ظهرنویس وکالت در وصول را قید کرده باشد که در این صورت انتقال برات واقع نمی شود، ولی وکیل حسب مورد حق اعتراض عدم قبول و یا اعتراض عدم پرداخت را از طریق واخواست نامه یا گواهینامه عدم پرداخت خواهد داشت.
ماده ۳۵۰ لایحه جدید قانون تجارت “وکالت در وصول برات به شرح ماده ۳۴۹ با فوت یا حجر ظهرنویس (موکل) منتفی نمی شود”.
پس در ماده ۳۵۰ پیش نویس لایحه اصلاحی ق.ت با فوت موکل عقد وکالت مرتفع نمی شود، البته به نظر می رسد که به خاطر تعارض صریح این ماده با قواعد حقوقی و فقهی از محمل ثبات برخوردار نباشد، اما این ماده خود نویدی است برای حرکت قانون به سوی رفتار عادلانه.
دکتر اسکینی ضمن رد نظریه دکتر ستوده در نقد این نظریه می فرمایند، ماده۴۰۰ ق.ت در مورد وکالت در وصول قابل اجرا نیست، چراکه قائم مقام تجارتی تلقی کردن وکیل در وصول، به این معنی است که ظهرنویس برات را تاجر تلقی کنیم، در واقع کسی می تواند قائم مقام تجارتخانه محسوب شود که از طرف تاجر مأمور شده باشد، ماده ۳۹۵ ق.ت این نکته را به صراحت بیان می کند: قائم مقام تجارتی کسی است که رئیس تجارتخانه او را برای انجام کلیه امور مربوط به تجارتخانه یا یکی از شعب آن نائب خود قرار داده… است…، در حالی که ظهرنویس به صرف ظهرنویسی برات تاجر نمی شود، مگر آن که معاملات برواتی را شغل معمولی خود قرار دهد (مواد ۱و۲ق.ت)، دوم این که قائم مقام تجارتی کسی است که کلیه امور مربوط به تجارتخانه به او محول شده باشد و نمی توان کسی را که تاجر فقط وکیل در وصول برات کرده است، را قائم مقام تجارتی تلقی کنیم.[۵۷]
با نگاه به ایرادات گرفته شده توسط دکتر اسکینی به خوبی متوجه می شویم که نظر دکتر ستوده قابل دفاع نمی باشد و نمی تواند محمل قانونی داشته باشد با وجود این که در رسیدن به غایت حقوق که همان عدالت است تلاش شده، ولی با توجه به ایرادات ماهوی نظر دکتر ستوده ،نمی تواند راه حلی برای ماده ۲۴۷ ق.ت باشد، البته دکتر فخاری استاد فقید دانشگاه شهید بهشتی هم با توجه به این که شاگرد دکتر ستوده بوده اند، از نظر ایشان پیروی کرده و در تقریرات خود آورده اند، از آن جا که قائم مقام تجارتی ماهیتاً وکیل شناخته می شود می توان از وحدت ملاک این ماده (م ۴۰۰ ق.ت) استفاده کرد و عقیده داشت که در صورت فوت یا حجر دارنده سند، عقد وکالت هم چنان باقی است و در غیر این صورت حقوق بازماندگان دارنده متوفی و محجور پایمال می شود.[۵۸]
در مقابل حقوقدانانی که بر ثبات داشتن عقد بعد از فوت دارنده برات نظر دارند، حقوقدانانی نیز هم چون دکتر اسکینی، دکتر بهروز اخلاقی، دکتر حسینقلی کاتبی، وجود دارند که معتقدند که با فوت دارنده برات، عقد وکالت مرتفع خواهد شد.
دکتر اسکینی اشاره می کنند که با توجه به این که قانون تجارت در این مورد فاقد صراحت است، قواعد عام وکالت درباره فوت و یا حجر موکل لازم الرعایه است، بنابراین با فوت و حجر ظهرنویس و دارنده برات وکیل منعزل می شود و در این صورت هرگاه براتگیر از این حوادث مطلع شود و مع ذلک برات را پرداخت کند در مقابل دارندگان اصلی حقوق ناشی از برات مسئول خواهد بود.[۵۹]
هم چنین دکتر اخلاقی تأکید می کنند با فوت یا حجر موکل (ظهرنویس) دارنده (منظور وکیل است) منعزل می شود و اگر براتگیر با علم به حدوث این حوادث وجه برات را به دارنده (وکیل) پرداخت کند در مقابل اشخاص ذی نفع مسئول خواهد بود [۶۰]
به نظر می رسد چون عقد وکالت از عقود اذنی است، بنابراین بعد از فوت موکل عقد مرتفع می شود، عقد اذنی، عقدی است که اثر آن اذن و اختیار بوده و نقطه مقابل عقود اذنی عقود عهدی است، عقد عهدی عقدی است که اثر اصلی آن ایجاد، انتقال، یا سقوط تعهد و حق دینی است در عقد اذنی نیز تعهدات به تبع عقد به وجود می آیند اما تمایز این تعهدات با اثر عقد عهدی آن است که تعهد در عقد عهدی در شمار اثر اصلی است و در حالی که در عقد اذنی به عنوان آثار فرعی عقد ظاهر می گردد، ویژگی مهم عقد اذنی عدم ثبات و پایداری است و به خاطر همین امر است که عده ای از فقها از زمره عقود خارج کرده و اطلاق مفهوم عقد بر این عقود تسامحی انگاشته اند، البته جناب دکتر لنگرودی براین نظر فقها خرده گرفته و آورده اند که هر اثر حقوقی که موقوف به تراضی طرفین باشد عقد است[۶۱]، برطبق قانون مدنی ایران عقود وکالت، شرکت، مضاربه، ودیعه، عاریه، در زمره عقود اذنی هستند، لذا بدیهی است که استمرار عق وکالت ارتباط و وابستگی کامل یه استمرار اذن دارد پس اگر موکل یا دارنده برات مطرح شده در ماده ۲۴۷ قانون تجارت فوت کند عقد وکالت نیز زایل خواهد.
براساس ماده ی ۲۳۱ ق.ا.ح که مقرر می دارد: (دیون متوفی بعد از فوت حال می شود) لذا حاکمیت این قانون مشمول برات و افرادی که با برات تجارت می کنند است.
گفتار دوم – حال شدن دیون ضامنین در برات
از جمله مسائلی که در همین راستا قابل طرح است حال شدن دیون کسانی است که با مدیون در باز پرداخت دیون، دارای مسئولیت تضامنی می باشند، شاید در بدو امر چنین به نظر برسد که آن چه بر ذمه مدیون و سایر مسئولین تضامنی است دین واحده بوده و اگر دین مزبور حال شود طلبکار حق خواهد داشت برای وصول طلب خود به سایر مسئولین نیز مراجعه نماید. اما طبق ماده ۴۰۵ قانون تجارت «قبل از رسیدن اجل دین اصلی ضامن ملزم به تأدیه نیست ولو این که به واسطه ورشکستگی یا فوت مدیون اصلی دین مؤجل او حال شده باشد».
در واقع قانونگذار با آوردن صفت «اصلی» برای دین و مدیون در عبارت ماده مزبور، در مقام بیان این سخن است که ذمه ضامن به طور فرعی در مقابل طلبکار مشغول شده است و با حال شدن دین اصل، دینی که بر ذمه ضامن مستقر شده حال نمی شود، چرا که نه طلبکار حق تشدید تعهدات ضامن را دارد، نه بدهکار اصلی چنین حقی را دارد. لذا حال شدن دین بدهکار اصلی هیچ گونه تأثیری در تعهدات ضامن نخواهد داشت.
ظاهراً از جمله مصادیق ماده ۴۰۵ ق.ت در حقوق اسناد تجاری، ماده ۴۲۲ ق.ت است. طبق ماده مزبور «هرگاه تاجر ورشکسته سفته طلبی داده یا براتی صادر کرده که قبول نشده یا براتی را قبول نوشته، سایر اشخاصی که مسئول تأدیه وجه فته طلب یا برات می باشند باید با رعایت تحقیقات مقتضیه نسبت به مدت، وجه آن را نقداً بپردازند، یا تأدیه آن را در سر وعده تأمین نمایند».
ابتدا چنین به نظر می رسد که قانونگذار از قاعده مندرج در ماده ۴۰۵ ق.ت عدول کرده و ماده ۴۲۲ ق.ت استثناء بر اصل مزبور است. برخی از اساتید حقوق تجارت نیز با قبول استثنائی بودن مفاد ماده ۴۲۲ قانون تجارت در توجیه آن به تقویت اعتبار اسناد تجاری توسط قانونگذار اشاره کرده و آن را غیر منطقی ارزیابی نموده اند و به دلیل استثناء شمردن ماده ۴۲۲ ق.ت آن را تفسیر مضیق نموده و قلمرو آن را صرفاً در سه حالتی که در ماده پیش بینی شده است محدود کرده اند.
علیرغم آن چه که در بادی امر متبادر به ذهن می شود، به نظر می رسد در ماده ۴۲۲ ق.ت نیز سخنی خلاف قاعده مندرج در ماده ۴۰۵ ق.ت نیامده است. چرا که با ورشکسته شدن صادر کننده سفته یا براتکشی که براتش قبول نگردیده و براتگیری که برات را قبول نوشته امید دارنده سند تجاری به وصول وجه آن را در سر رسید ضعیف می شود با مراجعه دارنده سند به سایر مسئولین، اگر ایشان به گونه ای نظیر دادن تضمین معتبر در پرداخت وجه سند در سررسید، تشویش خاطر دارنده را منتفی سازند مطابق مطالب پیش گفته نباید دیون ایشان حال شود. به عبارت دیگر حال شدن دیون سایر مسئولین اسناد تجاری چنان که در توضیح ماده ۲۳۷ ق.ت آمد ناشی از ندادن تضمین معتبر است.
گفتار سوم- فوت براتگیر
به توجه به مواد ۲۸۰-۲۸۱-۲۸۲-۲۸۳ق.ت.ا فوت براتگیر (محال علیه) یا ورشکستگی از یا اعتراض نکول دارنده برات را از اعتراض عدم تأدیه مستغنی نمی نماید و چنان چه قبول کننده برات قبل از سررسید ورشکسته شود حق اعتراض برای دارنده باقی خواهد ماند .
مبحث دوم – سفته
سفته بر خلاف چک تنها از قانون تجارت پیروی می کند، با این حال قانون تجارت در فصل دوم از باب چهارم تنها سه ماده ( ماده ۳۰۷ تا ۳۰۹ ) را به سفته اختصاص داده و در ماده ۳۰۹ کلیه مقررات مربوط به برات را در مورد سفته نیز جاری ساخته است.
گفتار اول -فوت متعهد سفته و مسئولیت ورثه
بند اول-فوت متعهد سفته
به موجب نظریه اداره حقوقی شماره ۴/۳/۱۳۴۴، بعد از فوت متعهد سفته و قبل از رسیدن اجل مقرر اعتراض عدم تأدیه ازتاریخ فوت به عمل نمی‌آید و ماده ۲۳۱ ق.ا.ح هم که حکم بحال شدن دیون موجل‌متوفی نموده در حقیقت امتیازی است که قانون در مقام تعیین تکلیف ترکه برای طلبکاران درصورت فوت متعهد شناخته است و استفاده یا عدم استفاده از این حق در اختیار دارنده سفته‌بوده و تأثیری در سررسید و ضمانت ظهرنویس ها و سایر مقررات مربوط به سفته ندارد بدین‌معنی که طلبکاران متعهد سفته می‌توانند در صورت فوت وی طلب خود رادریافت دارند، درصورتی که پس از فوت متعهد به دریافت وجه سفته نائل نشوند فقط می‌توانند در انقضاء سررسید و ظرف موعد مقرر واخواست عدم تأدیه علیه متعهد بنمایند.[۶۲]
بعد از فوت متعهد سفته و قبل از سررسیدن موعد مقرر ، اعتراض عدم تأدیه از تاریخ فوت به عمل نمی آید و ماده ۲۳۱ ق.ا.ح هم که حکم به حال شدن دیون موجل متوفی نموده، در حقیقت امتیازی است که قانون در مقام تعیین تکلیف ترکه برای طلبکاران، در صورت فوت متعهد شناخته است و استفاده و یا عدم استفاده از این حق در اختیار دارنده سفته بوده و تأثیری در سررسید و ضمانت ظهرنویس ها و سایر مقررات مربوط به سفته ندارد، بدین معنی که طلبکاران متعهد سفته نمی توانند در صورت فوت وی طلب خود را دریافت دارند، در صورتی که پس از فوت متعهد به دریافت وجه سفته نایل شوند فقط می توانند در انقضای سررسید و ظرف موعد مقرر واخواست عدم تادیه علیه متعهد بنمایند.[۶۳]
با توجه به ماده ۲۳۱ ق.ا.ح و مواد ۲۸۲ و۴۰۵ ق.ت که در ذیل درج می گردد:
ماده ۲۳۱ – دیون موجل متوفی بعد از فوت حال می شود.
ماده ۲۸۲- نه فوت محال علیه نه ورشکستگی او نه اعتراض نکول دارنده برات را از اعتراض عدم تأدیه مستغنی نخواهد کرد.
ماده ۴۰۵ – قبل از رسیدن اجل دین اصلی ضامن ملزم بتادیه نیست ولواینکه بواسطه ورشکستی یا فوت مدیون اصلی موجل وحال شده باشد.
در خصوص فوت متعهد سفته، کمیسیون مشورتی حقوق تجارت اداره حقوقی در جلسه مورخ ۴/۳/۱۳۴۴ چنین اظهار نظر کرده است:
اولا” بعد ازفوت متعهد سفته وقبل از رسیدن اجل مقرراعتراض عدم تأدیه از تاریخی فوت به عمل نمی آید و ماده ۲۳۱ ق.ا.ح هم که حکم به حال شدن دیون مؤجل متوفی نموده درحقیقت امتیازی است که قانون درمقام تعیین تکلیف ترکه برای طلبکاران در صورت فوت متعهد شناخته است و استفاده یا عدم استفاده از این حق در اختیار دارنده سفته بوده و تأثیری در سررسید و ضمانت ظهرنویس ها و سایر مقررات مربوط به سفته ندارد، بدین معنی که طلبکاران متعهد سفته می توانند در صورت فوت وی طلب خودرا دریافت دارند، در صورتی که پس از فوت متعهد بدریافت وجه سفته نائل نشوند فقط می توانند در انقضاء سررسید و ظرف موعد مقرر واخواست عدم تادیه علیه متعهد بنمایند.
ثانیاً مسئولیت تضامنی ظهرنویس به تبعیت متعهد فوت شده تبدیل به حال نمی شود، اما اگر ظهرنویس فوت نماید دین فقط نسبت او حال می شود و حال شدن دین ظهرنویس هم تأثیری در مسئولیت متعهد ندارد و در صورتی که دارنده سفته پس ازفوت ظهرنویس طلب خود را از ترکه متوفی دریافت ننماید فقط در تاریخ سررسید می تواند واخواست عدم تادیه به نام متعهد نماید.[۶۴]براساس ماده ی ۳۰۹ ق. ت که مقرر میدارد : تمام موارد راجع به بروات تجاری از مبحث چهارم الی آخر فصل اول این باب در مورد فته طلب نیز لازم الرعایه است، مسئولیت متوفی محرز و باید طبق قانون انجام شود. طبق ماده ۲۸۲ ق.ت “نه فوت محال علیه و نه ورشکستگی او… دارنده برات را از اعتراض عدم تأدیه مستغنی نخواهد کرد،”دارنده باید سفته را جهت واخواست به بانک ارائه نماید. بانک ضمن اخذ کارمزد، مبلغی را به عنوان هزینه واخواست از دارنده اخذ و سفته را جهت ابلاغ واخواست به دادگستری محل ارائه می کند.
دریافت سفته در قبال دین با توجه به اوضاع و احوال کنونی جامعه و قوانین و مقررات، زمانی توصیه می شود که مدیون از ملائت مالی کافی برخوردار باشد درغیراین صورت، دستیابی به وجه آن طولانی مدت و مشکل است.
بند دوم- مسئولیت ورثه متعهد یا ظهر نویس سفته
به موجب نظریه شماره ۲۰۶/۷-۱۶/۱/۱۳۶۱ اداره حقوقی دادگستری جمهوری اسلامی ایران، که به شرح زیر ارائه شده است:
“طبق مواد ۸۶۸ و ۸۶۹ قانون مدنی با فوت متعهد یا ظهر نویس سفته، دین ناشی از آن با وصف تضامنی به ما ترک متوفی تعلق می گیرد و وراث به اعتبار این که قایم مقام قانونی متوفی در ما ترک مزبور هستند چنان چه ترکه را قبول نمایند طبق ماده ۲۴۸ قانون امور حسبی هر کدام از آنان مسئول ادا تمام دیون مورث بدون تقصیر آن ها تلف شده باقی مانده ما ترک برای پرداخت دیون کافی نیست که در این صورت به زاید از ترکه مسئول نخواهد بود”.[۶۵]
گفتار دوم- فوت ظهر نویس به عنوان وکالت
در ظهرنویسی به عنوان وکالت چنان چه یکی از طرفین فوت شود نظرات علما حقوق متفاوت می باشد و از این قرار است:
دکتر اسکینی اشاره می کنند: بله، اگر یکی از طرفین فوت کرد وکالت از بین می رود چرا که طبق قانون مدنی وکلت عقدی است جایز و با فوت و سفه و جنون از بین می رود.
اما دکتر فخاری معتقدند: وکالت از بین نمی رود. ایشان بیان می کنند که در ماده ۴۰۰ ق.ت به قائم مقام اشاره کرده است که قائم مقام تجاری یک نوع وکیل است و در این ماده فوت رییس تجارت خانه باعث قطع رابطه قائم مقام نیست، علیرغم این که یکی از طرفین فوت کند اما رابطه قائم مقام زایل نمی شود.[۶۶]
مرور زمان در اسناد تجاری ۵ سال از تاریخ اعتراض نامه یا آخرین تعقیب قضایی است اگر ۵ سال بگذرد دیگر به استناد اسناد تجاری دعوا در دادگاه مسموع نیست. ماده ۳۱۸ ق.ت: یعنی اگر ۵ سال بگذرد و شمااقامه دعوا نکنید دیگر چه ظهرنویس باشید و چه دارنده حق اقامه دعوا را ندارید.
در ادامه ماده ۳۱۸ اشاره می کنند: صادر کننده یا یکی از ظهر نویسان اقرار به دین کرده باشد، مثلاً اقرار کرده که من مدیون هستم آن موقع این ۵ سال از تاریخ اقرار محسوب می شود.
در ماده ۳۱۹ ق.ت بیان شده است مرور زمان اموال منقوله سابقا ۱۰ سال بود که الان دیگر مرور زمان نداریم. مثلاً من از شما چکی دارم و من دارنده ام و شما صادر کننده هستید اگر ظرف ۵ سال اقامه دعوا کنم پس دعوای من به استناد سند تجاری است، اما اگر ۵ سال گذشت دیگر استناد به سند تجاری من قابل طرح نیست پس باید چه کار کرد ؟ می توان از باب دارا شدن غیر عادلانه یا بدون سبب قانونی (شخص آن چه را به موجب سبب دارا می شود باید آن چه را که دارا شده است را به صاحب مال برگرداند) مثلاً شما به من چک داده اید و قرار بود به من مبلغی را به پرداخت کنید و بابت این چک خانه خریده اید یا … حال ۵ سال گذشته است اما هنوز من مطالبه نکرده ام و شما بدون این که چیزی به من پرداخت بکنید دارا شده اید و دارا شدن شما عادلانه نیست، لذا باید به من پول این خانه را بپردازید که به این دارا شدن غیر عادلانه می گویند. ماده ۳۰۵ ق.ت: این ماده در مورد برات هایی که در خارج از ایران صادر شده است- این برات ها از نظر شرایط شکلی تابع محل صدور هستند- می گویند ممکن است در آلمان صادر شوند ولی در ایتالیا ظهرنویسی و در هند قبول شود و در انگلیس ضمانت شود هر عملی در یک کشور انجام شده و شرایط هر عملی تابع محل وقوع عمل خود خواهد بود. در بقیه ماده می گوید ممکن است سند در آمریکا صادر شود و بعد در ایران ظهرنویسی و سپس در سوئد ظهرنویسی می شود و بعد در ایران می آید و نکول می شود، معلوم می شود که صدورش مطابق قانون آمریکا صحیح نیست می گوید بقیه اشخاص نمی توانند به این ایراد استناد کنند. آن کس که در ایران ظهرنویسی کرده به ظهرنویس خودش مقید است. پس در این جا بحث اصل استقلال امضا ها است، چون امضای یک شخص ظهرنویس در ایران مستقلاً برای او ایجاد تعهد می کند صرف نظر از امضاهای دیگر ممکن است امضای شخصی که در آمریکا صادر کرده اعتبار ندارد و این شخصی که در آمریکا صادر کرد اعتبار ندارد و این شخص معاف شود اما بقیه معاف نمی شوند.
گفتار سوم – مراحل پیگیری اخذ وجه از وراث متوفی اسناد تجاری

نظر دهید »
پایان نامه ارشد : منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه بررسی کارکردها … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

اندیشه های گیدنز به واسطه سنتز و ترکیبی بودن، مختص یک حوزه خاص نیست و آثار و افکار وی در حوزه های نظریه اجتماعی، ساختار طبقاتی، هویت شخصی و اجتماعی، تاریخ اندیشه اجتماعی، رابطه انسانی، جامعه شناسی خانواده، جنیست، نخبگان و قدرت، اندیشه سیاسی، ساختار جامعه و… قابل تبیین و تشریح است. اما در اندیشه گیدنز، مسئله راه سوم و سوسیال دموکراسی، نظریه ساختاربندی، دوگانگی ساخت، مدرنیته و جهانی شدن از همه مهم تر است.
در نظریه ساختاربندی، گیدنز با عبور از دو مکتب کارکردی و کنش که یکی بر ساختار و دیگری بر کنش توجه میکند، به نظریه ترکیبی روی می آورد و کلید فهم دگرگونی های علوم اجتماعی را رابطه کنش انسان و ساخت اجتماعی می داند و معتقد است تحلیل جامعه نباید صرفا در سطح خرد یا کلان خلاصه شود و بر تقابل تاریخی خرد و کلان یا کنش و ساخت خط بطلان میکشد. او بر این نظر است که پهنه اساسی بررسی علوم اجتماعی برابر با نظریه ساختاربندی، نه تجربه کنشگر فردی است و نه وجود هرگونه کلیت اجتماعی، بلکه این پهنه همان عملکردهای اجتماعی است که در راستای زمان و مکان سامان می گیرند.بر این مبنا گیدنز سه مفهوم خودآگاهی استدلالی، خودآگاهی کاربردی و ناخودآگاهی را از هم تفکیک می کند و به مفاهیم دیگری نیز می پردازد که خود بحث مفصلی است.
گیدنز در بخشی دیگر از نظریاتش با رد پست مدرنیسم معتقد است ما در مدرنیته متاخر به سر می بریم و وضعیت حاضر نه پست مدرنیسم و پایان مدرنیسم که تکامل و توسعه و تشدید مدرنیته است. گیدنز می گوید ما وارد مرحله یا عصر جدیدی از مدرنیته شده ایم که ان را «مدرنیته واپسین» یا «فرامدرنیته» مینامد. او بر این باور است که ما در واقع مدرن هستیم، مدتهاست که اینگونه ایم و ظاهرا تا آینده پیش بینی ناپذیر همچنان مدرن خواهیم بود. ما به فراسوی مدرنیته گام برنداشته ایم، بلکه درست در مرحله تشدید مدرنیته بسر می بریم و بجای آنکه وارد دوره پسامدرنیته شده باشیم، درواقع بسوی دوره ای گام برمی داریم که در آن پیامدهای مدرنیته، از جهاتی، ریشه ای تر از پیش شده اند (گیدنز، ۱۳۸۰: ۶).
گیدنز ابتدا به گسست کامل بین اندیشه ها و نهادهای اجتماعی مدرن و کلاسیک اشاره می کند. به نظر او مدرنیته با اندیشه نظریه پردازانی پایه ریزی شد که پایه گذار سه تحول در سبز فایل بودند و مجموعه این عوامل، سبب تمایز جامعه مدرن از جامعه سنتی می شود. این تحول سه گانه را گیدنز چنین بیان می دارد: جهانی کردن پهنه دگرگونی از سطح ملی، شتاب در تحول و بالاخره نهادسازی بخصوص تاسیس دولت مدرن ملی که امری تاسیسی است (پیشین:۹).
گیدنز نظریات‌ مارکس، دورکیم و وبر را به‌ عنوان‌ بنیانگذراران‌ کلاسیک‌ جامعه‌شناسی‌ مورد بررسی‌ قرار می‌دهد. این‌ هر سه‌ فیلسوف‌ و جامعه‌شناس‌ «وجه‌ فرصت، امکانات‌ و موقعیت» مدرنیته‌ را مورد تاکید قرار می‌دهند. مارکس‌ و دورکیم‌ معتقد بودندکه‌ امکانات‌ و فرصتهای‌ پیش‌ روی‌ انسان‌ عصر مدرن‌ بسیار بیشتر از هر دوره ای‌ است‌ و این‌ از امتیازات‌ برجسته‌ مدرنیته‌ می‌باشد. اگرچه‌ مارکس‌ تضادها و تفرقه‌ها و فاصله‌ عظیم‌ میان‌ گروه ها و طبقات‌ را حاصل‌ نظام‌ سرمایه‌داری‌ یعنی‌ موتور محرکه‌ مدرنیته‌ می‌دانست‌ اما به‌ ظهور نظام‌ اجتماعی‌ عادلانه‌تر و انسانی‌تر امیدوار بود. دورکیم‌ نظم‌ مدرنیته‌ را حاصل‌ صنعتی‌ شدن‌ و صنعت‌گرایی‌ می‌دانست‌ نه‌ نظام‌ سرمایه‌داری، آنچنانکه‌ مارکس‌ عقیده‌ داشت‌ و گسترش‌ صنعت‌ گرایی‌ را موجب‌ استقرار حیات‌ اجتماعی‌ متوازن‌ و هماهنگ‌ می‌دانست. اما وبر دیدگاه‌ بدبینانه‌تری‌ داشت. او دنیای‌ مدرن‌ را سرشار از تناقض‌ می‌دید که‌ بوروکراسی‌ تنها عامل‌ استقرار نظم‌ در آن‌ به‌ شمار می‌رفت‌ که‌ خود موجب‌ درهم‌ شکستن‌ و نابودی‌ خلاقیت‌ها و استقلال‌ فردی‌ گردیده‌ بود.
سه‌ متفکر در زمانی‌ می‌زیستند که‌ پیامدهای‌ منفی‌ مدرنیته، مدرنیته‌ آغازین‌ بیش‌ از هر چیز متوجه‌ انسانها بود. هم‌ از این‌ رو آنان‌ هیچ‌ یک‌ نتوانستند عواقب‌ مخرب‌ افزایش‌ و تشدید تولید را بر روی‌ زیست‌ بوم‌ خود پیش‌ بینی‌ کنند. گیدنز دومین‌ وجه‌ تاریک‌ و غم‌انگیز را امکانات‌ توتالیتری‌ تعبیه‌ شده‌ در پارامترهای‌ آن‌ می‌داند. ظاهراً‌ بنیانگذاران‌ جامعه‌شناسی‌ (مارکس، دورکیم، وبر) استبداد و خودکامگی‌ را مربوط‌ به‌ دوران‌ ماقبل‌ مدرن‌ می‌دانستند در حالی‌ که‌ ظهور فاشیسم، نازیسم، استالینیسم‌ و دیگر مقاطع‌ حساس‌ تاریخ‌ قرن‌ بیستم‌ پرده‌ از امکانات‌ توتالیتری‌ قرار گرفته‌ در چارچوب‌ پارامترهای‌ نهادین‌ مدرنیته‌ برمی‌دارد. به‌ نظر گیدنز چنین‌ توتالیتاریسمی‌ مهیب‌تر و هولناکتر از استبداد پیشامدرن‌ است‌ چرا که‌ امکانات‌ سیاسی، نظامی، ایدئولوژیک‌ در شکلی‌ متمرکزتر در دست‌ صاحبان‌ قدرت‌ است.
گیدنز پس‌ از ذکر خلاصه‌ی‌ نظریات‌ آبأ جامعه‌شناسی‌ کلاسیک‌ (مارکس، دورکیم، وبر) از دنبال‌ کردن‌ دیدگاه ها و چشم‌اندازهای‌ موجود جامعه‌ شناختی‌ در هر یک‌ از موارد فوق‌الذکر دست‌ برمی‌دارد تا به‌ گفته‌ی‌ وی‌ به‌ گونه ای‌ مناسب‌ بتوان‌ ماهیت‌ مدرنیته‌ را درک‌ کرد. او برای‌ شرح‌ و درک‌ ماهیت‌ مدرنیته‌ ضمن‌ آنکه‌ در پذیرش‌ پویایی‌ ماهیت‌ مدرنیته‌ با آبأ کلاسیک‌ جامعه‌شناسی‌ و سایر نویسندگان‌ توافق‌ دارد، اما منابع‌ این‌ پویایی‌ را نه‌ سرمایه‌داری‌ ، صنعت‌ گرایی‌ و یا بوروکراسی‌ هیچ‌یک‌ نمی‌داند. او سه‌ عامل‌ در این‌ باره‌ برمی‌شمرد و پویایی‌ و دینامیسم‌ مدرنیته‌ را به‌ آنها نسبت‌ می‌دهد:

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

الف) جدایی‌ و تفکیک‌ زمان‌ و مکان‌ و باز ترکیب‌ یا به‌ هم‌ آمدن‌ مجدد آنها در اشکالی‌ که‌ امکان‌ منطقه‌یابی‌ دقیق‌ زمانی‌ – مکانی‌ حیات‌ اجتماعی‌ را میسر می‌سازند.
ب) جابه‌جایی‌ و کنار زدن‌ نظامهای‌ اجتماعی‌ (پدیده‌یی‌ که‌ پیوند نزدیکی‌ با عوامل‌ دخیل‌ در تفکیک‌ زمانی‌ – مکانی‌ دارند)
ج) دسته‌بندی‌ ، نظم‌دهی‌ یا سامان‌ دهی‌ بازتابی‌ و تجدید سامان‌ دهی‌ روابط‌ اجتماعی‌ با توجه به‌ درون‌ داده‌های‌ دانش‌ که‌ بر اعمال‌ و کنشهای‌ افراد و گروه ها تاثیر می‌گذارند.
گیدنز برای مدرنیته این ویژگی‏ها را برشمرده‏ است ، ویژگی‏هایی که نهادهای اجتماعی مدرن را از سازمان‏های‏ سنتی متمایز می‏سازد:
صرف شتاب دگرگونی در عصر مدرن(خاصه در عرصه‏ تکنولوژی).
پهنه دگرگونی:از آنجا که مناطق گوناگون‏ جهان با یکدیگر مرتبط شده‏اند، موج‏های دگرگونی اجتماعی، کم و بیش،سراسر زمین را درنوردیده است
ماهیت ذاتی‏ نهادهای مدرن: برخی از صورتهای اجتماعی مدرن،مانند نظام سیاسی دولت ملی و وابستگی همه جایی تولید به منابع‏ نیروی غیر جاندار یا کالایی شدن کامل محصولات و نیروی‏ کار،در دوران تاریخی پیشین به هیچ روی به چشم نمی‏خورد
اعتماد به قابلیت‏های انتزاعی: اعتماد صورتی از ایمان‏ است و چگونگی اعتماد به قابلیت‏های انتزاعی، مبتنی بر فهم جزیی و مبهم دانش مبنای آنهاست
تضاد با سنت: در فرهنگ‏های سنتی،گذشته مورد احترام است و نمادها ارزش‏ دارند زیرا تجربه نسل‏ها را در برمی‏گیرند وتداوم می‏بخشند.با این حال،سنت یکسره ایستا نیست و برای هر نسل باید دوباره اختراع گردد.لیکن در این بازاندیشی،در ترازوی زمان، کفه گذشته بسیار سنگین‏تر از کفه آینده بود.حال آنکه با پیدایش مدرنیته،بازاندیشی خصلت دیگری به خود می‏گیرد. عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می‏شوند و بدین‏سان، خصلت‏شان را به گونه اساسی دگرگون می‏سازند.پس الف) ادراک بازاندیشی ب)آینده‏گرایی و ج) نهادینه شدن شک نیز از ویژگی‏های ذاتی مدرنیته‏ به شمار می‏آید ( دوران،۱۳۷۸ : ۴).
گیدنز در کتاب پیامدهای مدرنیته استدلال می کند که مدرنیته تحت تاثیر دوگانه دولت ملی توسعه گرا و نظام صنعتگرای سرمایه داری در غرب شکل گرفت. مدرنیته در طول تاریخ کوتاهش، پدیده ای جهانی شد و کم کم به فرهنگهای غیرغربی سراسر جهان راه یافت. جهان مدرن از دولتهایی ملی تشکیل شده است که در تخصیص هدفمند منابع جامعه نقشی اساسی دارند. تمرکز قدرت در دولت به دولت قدرت نظامی و نیز توانایی کنترل اداری گسترده بر شهروندان را می دهد. دولت های ملی به ایجاد جامعه اطلاعاتی مدرن کمک مهمی می کنند، زیرا این نهاد، راه را برای شیوه نظارت و کنترل جدید و فراگیرتر هموار می کند. افزون بر این دولت ملی پیوند نزدیکی با اقتصاد صنعتی سرمایه داری دارد. سرمایه داری به نظام تولید بسیار رقابت آمیزی با بازارهای کاری که در مقیاس جهانی عمل می کنند اشاره دارد، در صورتی که برای گیدنز، صنعت گرایی در اساس به معنای کاربرد فناوری ماشینی برای کنترل و دگرگون ساختن طبیعت و ایجاد محیط مخلوق است. رویهم رفته آنها روابط اجتماعی و رابطه انسان با جهان طبیعی را بطور عمیق دگرگون کردند (ایزدی اودلو، ۱۳۸۸: ۳۰)
به این ترتیب گیدنز پنج ویژگی برای مدرنیته برمی‏شمرد که عبارتند از: از جاکندگی مناسبات اجتماعی و بازجاگیری. اعتماد به ساختارها، فرآیندها و عملکرد نهادهای مختلف . ریسک‏پذیری فراوان. تخصص گرایی. بازتابش و بازاندیشی.
مقصود گیدنز از اصطلاح «از جاکندگی مناسبات اجتماعی»، بیرون آمدن از شکل‏های زندگی و ترکیب مجدد آنها در طول زمان و مکان و همچنین تشکیل مجدد بسترهایی که بار دیگر این مناسبات را ایجاد می‏کنند. بنابراین از جاکندگی و بازجاگیری، خود ویژگی اندیشه اصلاح و نوسازی در مناسبات زندگی مدرن است و موجب بوجود آمدن، نظامات اجتماعی جدید می‏شود(گیدنز و پیرسون، ۱۳۸۴: ۱۵). ازجاکنندگی با دو عامل مشخص می‌شود. اول؛ خلق نشانه‌های نمادین ارتباط، دوم؛ مکانیسم استقرار نظام‌های تخصصی. گیدنز پول را یکی از مهم‌ترین نشانه‌های ارتباطی می‌داند. پول وسیله فاصله‌گیری زمانی-مکانی است. پول کامل سرمایه را از مالک جدا می‌کند و وسیله‌ای است برای ازجاکندگی.
او برای تصریح جداسازی زمان از مکان ابتدا اشاره‌ای‌ به‌ زمان‌ و مکان‌ در ماقبل‌ مدرنیته‌ می‌کند. در ماقبل‌ مدرن، زمان‌ و مکان‌ به‌ نحو غیرقابل‌ تفکیکی‌ بر هم‌ منطبق‌ بودند. محاسبه‌‌ زمان‌ همانند اختراع‌ خط‌ مربوط‌ به‌ جوامع‌ کشاورزی‌ است. محاسبه‌‌ زمان‌ با مکان‌ در ارتباط‌ بود؛ محاسبه‌ ای‌ غیر دقیق‌ و متغیر. محاسبه‌ زمان‌ با شاخصهای‌ اجتماعی‌ – مکانی‌ و رخدادهای‌ منظم‌ طبیعی‌ امکان پذیر بود. همین‌ ارتباط‌ عدم‌ یکنواختی‌ و آشفتگی‌ زمانی‌ را نه‌ تنها در میان‌ ممالک‌ گوناگون‌ و دو سوی‌ مرزها سبب‌ می‌شد که‌ در نقاط‌ مختلف‌ یک‌ سرزمین‌ نیز اختلاف‌ زمانی‌ وجود داشت. اختراع‌ ساعت‌ مکانیکی‌ که‌ سابقه‌ی‌ آن‌ به‌ اواخر قرن‌ هجدهم‌ برمی‌گردد به‌ تفکیک‌ زمان‌ از مکان‌ کمک‌ کرد. این‌ تفکیک‌ که‌ هنوز در سطح‌ سازمانهای‌ اجتماعیِ‌ زمان‌ صورت‌ نگرفته‌ بود مصادف‌ شد با گسترش‌ مدرنیته. تقویم‌ها در سطح‌ جهان‌ یکدست‌ و استاندارد شد و امروز شاهد به‌ کارگیری‌ سیستم‌ زمانی‌ واحد هستیم. اگر چه‌ بسیاری‌ از کشورها سال‌ نوهای‌ مختلف‌ دارند اما همگی‌ از چارچوب‌ زمان‌یابی‌ واحد پیروی‌ می‌کنند. تفکیک‌ زمان‌ یابی‌ از مکان‌ یعنی‌ هماهنگی‌ زمان‌ به‌ هماهنگی‌ مکان‌ انجامید.
گیدنز برای‌ تشریح‌ این‌ ایده‌ خود به‌ توضیح‌ بیشتر مکان‌ می‌پردازد می‌گوید که‌ مکان‌ را در بهترین‌ حالت‌ می‌توان‌ به‌ کمک‌ مفهوم‌ محل‌ یا منطقه، مفهوم‌ پردازی‌ نمود. این‌ مفهوم‌ به‌ مجموعه‌ها، اوضاع، شرایط‌ و محیطهای‌ مادی‌ فعالیت‌ اجتماعی‌ مستقر در مناطق‌ جغرافیایی‌ اشاره‌ دارد.
جدایی‌ فضا از زمان‌ نیز یک‌ تکامل‌ غیرخطی‌ نیست‌ که‌ امکان‌ برگشت‌ در آن‌ وجود نداشته‌ باشد، بلکه‌ همانند سایر جریانهای‌ تکاملی‌ ویژگی‌ دیالکتیکی‌ دارد که‌ می‌تواند خصوصیات‌ مخالف‌ و مغایر را نیز برانگیزد. درهم‌ آمیختگی‌ مجدد زمان‌ و فضا در فعالیتهای‌ اجتماعی‌ نمونه‌یی‌ از برانگیختن‌ مغایر طی‌ جریان‌ تکاملی‌ است. گیدنز برای‌ مثال‌ به‌ برنامه‌‌ زمانی‌ قطارها اشاره‌ می‌کند که‌ در عین‌ تنظیم‌ زمانی‌ – مکانی‌ ورود و خروج‌ قطارها، هماهنگی‌ آنها با مسافران‌ و البته‌ بار و اثاثیه‌ شان‌ را نیز سبب‌ می‌شود. گیدنز پس‌ از شرح‌ جدایی‌ زمان‌ از مکان‌ درصدد پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ برمی‌آید که‌ چرا این‌ جدایی‌ برای‌ پویایی‌ مفرط‌ مدرنیته‌ حیاتی‌ و تعیین‌ کننده‌ است. وی‌ سه‌ شرط‌ اصلی‌ و در واقع‌ حاصل‌ و برآیند برای‌ این‌ جداسازی‌ ذکر می‌کند.
نخست‌ اینکه‌ جداسازی‌ تکوین‌ پیوندها و روابط‌ اجتماعی‌ در بستر حضور را بر هم‌ می‌زند. به‌ عبارتی‌ جداسازی‌ ضمن‌ هماهنگ‌ کردن‌ زمان‌ و مکان‌ آن‌ را از انحصار موانع‌ و محظورات‌ و دامنه‌ محدود فعالیتهای‌ نیروهای‌ محلی‌ خارج‌ می‌کند. دوم‌ اینکه‌ تفکیک‌ مذکور سبب‌ پیوند دادن‌ سطوح‌ محلی‌ و جهانی‌ از طریق‌ سازمانهای‌ اجتماعی‌ می‌شود. سازمانهای‌ اجتماعی‌ از قبیل‌ دولت‌ و نهادهای‌ مدرن، اگرچه‌ از طریق‌ بوروکراسی، یک‌ نوع‌ نظم‌ ایستایی‌ ایجاد می‌کنند اما در عین‌ حال‌ واجد پویایی‌ و تحرک‌ نیز هستند که‌ در جوامع‌ پیشامدرن‌ به‌ هیچوجه‌ دیده‌ نمی‌شود. سوم‌ اینکه‌ تفکیک‌ زمان‌ از مکان‌ تاریخمندی‌ را سبب‌ شده‌ است‌ که‌ ویژگی‌ جدایی‌ ناپذیر مدرنیته‌ است. تاریخ‌ مندی، گذشته‌ را از حال‌ و حال‌ را از آینده‌ جدا می‌کند و این‌ جداسازی‌ در ساختن‌ آینده‌ کمک‌ می‌کند. به‌ عقیده‌ی‌ گیدنز، گذشته؛ گذشته‌ ای همگون‌ و واحد بوده‌ است، اگر چه‌ تفاسیر متعدد از آن‌ صورت‌ بگیرد. همین‌ گذشته‌ همگون‌ در هم‌آمیزی‌ مجدد زمان‌ و فضا را فراهم‌ می‌کند تا چارچوب‌ اصیل‌ جهانی‌ – تاریخی‌ برای‌ کنش‌ و تجربه‌ ایجاد شود.
گیدنز در ادامه‌‌ نوشتار خود درباره‌ سرشت‌ مدرنیته‌ به‌ بحث‌ امنیت‌ در برابر خطر، و اعتماد در برابر ریسک‌ می‌پردازد. وی‌ معتقد است‌ که‌ مدرنیته‌ همچون‌ تیغ‌ دولبه ای‌ است‌ که‌ یک‌ سوی‌ آن‌ گسترش‌ فرصتها و موقعیتها برای‌ همه‌ انسانها برای‌ بهره‌مندی‌ از حیاتی‌ مطمئن، امن‌ و جبران‌ کننده‌ به‌ مدد تکامل‌ نهادهای‌ اجتماعی‌ مدرن‌ و گسترش‌ جهانی‌ آنها است. اما سوی‌ دیگر آن‌ دارای‌ وجه‌ تاریک‌ و غم‌انگیزی‌ است‌ که‌ راه‌ به‌ خطر و ریسک‌ می‌برد.
او ویژگی دوم یعنی «اعتماد» را، به معنای پذیرش، ضمان و تعهد اشخاص، گروه‏ها و نهادهای رسمی در طول زمان آینده می‏داند. پیچیدگی دنیای مدرن از یک طرف و قانونمندی آن از طرف دیگر، سبب شده است، تا همه انسان‏ها بر مبنای اعتماد به ساختارها و نهادهای عمومی رفتار خود را تنظیم کنند. گیدنز این ویژگی را، عمدتا بر اساس مناسبات اقتصادی و تجاری، ارزیابی کرده و نگاهی مکانیکی به اعتماد دارد. بدین جهت، اتکای اعتماد را، به ایمان و اخلاق و منابع دینی کم اهمیت می‏داند و در پاسخ به پیرسون که مقوله ایمان را مطرح می‏کند؛ می‏گوید: اعتماد افراد، که با عنوان ایمان به شخص یا نهاد در محول کردن کارها و انجام آنها، در واقع به معنای احساس امنیت و آسایش خاطر اولیه است.
گیدنز ویژگی سوم یعنی ریسک‏پذیری را، روی دیگر سکه اعتماد می‏داند که، هر دو با زمان و مکان مرتبط هستند و شیوه برنامه‏ ریزی و سامان‏دهی به زمان آینده هستند.گیدنز ریسک را، متفاوت با مخاطره و خطر می‏داند و معتقد است، ریسک ارزیابی و مواجهه فعال با مخاطرات است؛ هر چه جامعه فعال‏تر باشد، ریسک فراگیرتر می‏شود. در واقع زندگی در دوره مدرن، ورود به «فرهنگ ریسک» است که، با تغییر اساسی و تعمیم مدرنیته معنا می‏یابد. تغییرات مختلف انسان مدرن را وادار می‏کند تا بیشتر بر حسب ریسک اندیشه کند.گیدنز بر مبنای همان اندیشه پوزیتیویستی، خود با کلی‏گویی، در اینجا هم به سراغ «سنت» می‏آید و با ایجاد تقابل بین «سنت» معطوف به تقدیرگرایی و «مدرنیته» معطوف به انتخاب درآینده، ریسک‏پذیری را، در محدوده سنت غیر ممکن می‏داند و آن را مختص به مدرنیته می‏بیند و جهان مدرن را، بر محور ریسک ارزیابی می‏کند نه بر محور افزایش خطرات. در ادامه، او ریسک را به دو بخش تقسیم می‏کند: ۱٫ ریسک ناشی از محدودیت‏های دانش انسان‏ها؛ ۲٫ ریسک ناشی از پیشرفت دانش؛ و تأکید می‏کند، ریسک مورد نظر وی، که «ریسک تولید شده» یا «عدم قطعیت تولید شده» می‏نامد، بیشتر با پیشرفت دانش گره خورده است نه با محدودیت‏های آن. انسان مدرن، با علم به میزان بالای طلاق و برابری‏طلبی و بلکه برتری‏طلبی زنان، اقدام به «ریسک» ازدواج می‏کند، درحالی‏که در گذشته چنین نبود. خلاصه این‏که زندگی مدرن، در بسیاری از زوایا و ابعاد و شرایطش، تحت کنترل آدمیان نیست، مراودات و تعاملات پیچیده، جز با اعتماد به سامان نمی‏رسد و این اعتماد به آینده هم، همواره با ریسک همراه است.
ویژگی چهارم، تخصص‏گرایی است، او در تعریف تخصص می‏گوید: تخصص معرفتی است که، به‏طور اصولی، هر کس می‏تواند آن را به دست آورد و با رمز و راز و مراسم محرمانه و ذکر و ورد تفاوت دارد. گیدنز با مراجعه به خاطره تاریخی انگلستان، به «سنت دینی» مبتنی بر مسیحیت می‏تازد و تخصص را، نقطه مقابل آن قرار می‏دهد. اما در اینجا هم، کلی‏گویی او، به خواننده این پیام را القا می‏کند که، دانش فقط تجربی است و هیچ دین و سنتی هم «دانش» ندارد. بنابراین مدرنیته پایان دین و سنت است و سنت هم نه با دانش، که با خرافات همراه است. درحالی‏که امروزه، این مبنا به صورت جدی مورد خدشه قرار گرفته است و در بین اندیشمندان توافقی بر آن وجود ندارد.
ویژگی پنجم، بازتابش یا بازاندیشی است. او نقد خود و بازاندیشی شخصی را خصایص اصلی زندگی اجتماعی میداند و معتقد است در جامعه مدرن انسانها دائما هویت خود را خلق و تصحیح می کنند و این که چه کسی هستند و چگونه اینگونه شده اند را مدام مرور می کنند. بر این اساس انسان مدرن، دارای نوعی هویت شخصی است که می تواند خود را برای دیگران توضیح دهد و این شاخصه عصر حاضر است. این مفهوم در دو معنا به کار رفته، یکی معنای کلی و دیگری معنای خاص زندگی اجتماعی مدرن است. مفهوم این ویژگی آن است که، انسان‏ها در مورد چیزهایی می‏اندیشند که، چه آگاهانه و یا چه به صورت رفتار، آن را عمل می‏کنند و قبول دارند. او تصریح دارد به این‏که، «بازاندیشی اجتماعی» دلالت بر جهانی دارد، بیش از آن‏که با مدل‏های رفتار و سلوکِ از قبل تعیین شده ساخته باشد، به‏طور روز افزون با اطلاعات ایجاد می‏شود؛ به این نحو که، ما در دوره بعد از سنت و طبیعت زندگی می‏کنیم و تصمیماتِ معطوف به آینده، بسیاری می‏گیریم و شیوه‏های بازاندیشانه‏تری، نسبت به نسل‏های دیگر داریم. بنابراین نوعی بازاندیشی ساده و منطقه‏ای و یا به صورت خطی و تاریخی، به تناسب مناطق و کشورهای مختلف از ویژگی مدرنیته است (گیدنز و پیرسون، ۱۳۸۴: ۱۶-۱۵)
گیدنز معتقد به دوگانگی تأثیرات مدرنیته می‌باشد. دوره کنونی فرصت‌های بی‌نظیری در اختیار ما قرار داده امّا خطرات پیش‌بینی‌ناپذیری نیز بهمراه دارد. او در مطالعات خود به بررسی سه حوزه: تجربه هویت، روابط صمیمی و نهادهای سیاسی می‌پردازد.
دوره کنونی به‌دلیل خصلت بازتابندگی بسیار شدید، فرصت بی‌نظیری در اختیار ما می‌گذارد. در این دوره بیش از گذشته به انواع و اقسام اطلاعات درباره جهان و یکدیگر دسترسی داریم. این اطلاعات کمک کرده تا درباره علل و پیامدهای کنش‌هایمان تأمل کرده و در عین حال با خطرات مربوط به پیامدهای ناخواسته کنش‌هایمان، خطرات ناشی از اعتماد به دانش متخصصانی که نشناخته و خطرات ناشی از تکیه به عملکردهای انتزاعی روبرو هستیم که در کنترل ما نیستند.
گیدنز درباره فرایند هویت‏سازی معتقد است که هر قدر سنت پایه‏های خود را از دست می‏دهد و هر چه‏ زندگی روزانه بیشتر بر حسب تعامل دیالکتیکی محلی و جهانی‏ بازساخته می‏شود، افراد بیشتر مجبور می‏شوند از میان مجموعه متنوعی از سبک‏های زندگی، سبک خاصی را برگزینند.
بازتابندگی فزاینده در حوزه هویت شخصی به این معناست که امروزه افراد در انتخاب کاری که قصد انجامش را دارند یا کسی که می‌خواهند باشند آزادی بی‌سابقه دارند که این رهایی‌بخش و هم درون‌ساز است. آزادی انتخاب متضمن کنترل تطابق و سازش مداوم کنش‌ها و افکار فرد با هویتی است که برگزیده است.
پیامد مدرنیته علاوه‌بر حوزه شخصی، رابطه ما با نظام‌های انتزاعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در اینجا نیز تیغ مدرنیته دولبه است. خصلت اصلی مدرنیته ایجاد یکپارچگی و پیچیدگی دائما فزاینده در نهادهای غیرشخصی است که با آن‌ها سروکار داریم؛ هر اندازه این نظام گسترده‌تر شد ما بیشتر به آن‌ها تکیه کرده و در عین‌حال بیشتر تحت سلطه آن خواهیم بود.
گیدنز در مدرنیته چهار خطر احتمالی را تشخیص داده است. نخستین خطر احتمالی، توانایی بیشتر صاحبان قدرت در نظارت بر سود، کنترل اطلاعات و زیر نظر گرفتن مردم است. از آنجایی که توانایی های نظارت دولت و موسسه های سرمایه داری در سالهای اخیر افزایش چشم گیری یافته، این توانایی احتمال خطر رشد قدرت توتالیتر را بوجود می آورد. بدین ترتیب یکی از پیامدهای منفی مدرنیته، کاربرد شدید قدرت است بصورتی که در نظامهای توتالیتر تجلی یافته است (گیدنز،۱۳۸۰: ۱۱).
دومین خطر احتمالی در مدرنیته، افزایش سریع قدرت نظامی است که با «صنعتی شدن جنگ»، خصلت جنگ را از ریشه تغییر داده و عص جنگ تمام عیار و بعد عصر جنگ هسته ای را به بار آورده است. توسعه سلاحهای کشتار جمعی، از جمله سلاح های هسته ای، خطرهایی را که تا کنون تصورناپذیر بود متوجه بقای انسان کرده و در قرن بیستم بیش از هر قرن دیگری به مرگ و میر بر اثر جنگ منجر شده است (پیشین:۷۱ و ۱۵۰).
سومین خطر احتمالی با سقوط بالقوه نظام های رشد اقتصادی رابطه دارد. این احتمال خطر با چهارمین خطر احتمالی در ارتباط است که امکان بالقوه زوال یا فاجعه زیست بومی است. از نظر او تعقیب انباشت سرمایه دارانه یکی از علت های عمده نابودی محیط زیست است . بااینحال گیدنز تسلیم بدبینی نمی شود زیرا این خطرها را بالقوه می داند و نه اجتناب ناپذیر. چون به باور او مدرنیته توانایی مقابله با محدودیت هایش را دارد.
در ادامه باید اذعان داشت با توجه به ویژگی هایی که گیدنز برای امر مدرنیته برشمرد، سابق بر این حوزه عمومی کار متعارف، به شکلی از نظر زمان و مکان از قلمروی خصوصی خانواده جدا بوده است. صنعتی شدن، سازماندهی متمرکز کار در محیط کارخانه و وحدت کار، زندگی خانوادگی را در شیوه های کهن تر آن از هم گست و میان حوزه کار و خانواده جدایی پدید آورد. اما امروزه با پیدایش فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی از جمله تلفن همراه، این مرزها به شدت مخدوش شده اند. اکنون در هر لحظه باید آماده دریافت تماس از جانب اعضای خانواده و درگیری با مسائل خانوادگی بود. به همین ترتیب در خلوت ترین قلمروهای خانوادگی، هرلحظه امکان طرح مسئله ای کاری توسط تلفن همراه وجود دارد. تلفن همراه تاثیرات مهمی بر تجربه ما از زمان و مکان گذاشته است (ذکایی، ۱۳۸۸: ۱۲۵).
تماس های ناگهانی و غیر مترقبه تلفن همراه موجب می شود برنامه ریزی های شخصی هرلحظه دچار تجدیدنظر شوند. هرلحظه امکان دارد که تماسی برنامه ریزی قبلی را بهم بریزد و ضرورت برنامه ریزی جدیدی را ایجاب کند. در نتیجه افراد باید توانایی مدیریت این تغییرها را داشته باشند. این مسئله از یک طرف می تواند مهارت انسانها را در عصر کنونی افزایش دهد اما از سوی دیگر، فشار و اضطراب ناشی از موقتی بودن برنامه ریزی ها و امکان بهم خوردن برنامه ها به او فشار وارد می کند (پیشین:۱۳۰) .
تاثیر تلفن همراه به ایجاد برخی دگرگونی ها در جامعه منجر می شود مثلا جامعه ای غیرمنعطف به جامعه ای انعطاف پذیر تبدیل می شود که به شدت سیال و منعطف است اما در چنین جامعه ای تاثیر حال و آینده بر فعالیت های ما کمرنگتر و در مقابل، تاثیر زمان حال بر فعالیت ها پررنگ تر می شود؛ این مسئله ای است که فردریک جیمسون، منتقد فرهنگی معاصر نیز بدون اینکه به تلفن همراه بپردازد، به آن اشاره و مفهوم پردازی کرده است. وی ضعیف شدن تاریخمندی را یکی از عناصر منطق فرهنگی جدیدی می داند که آنرا پست مدرنیسم می نامد. در این منطق فرهنگی که اکنون منطق فرهنگی مسلط در جوامع است، اهمیت تاریخ روزبروز کاهش می یابد و نیازهای زمان حال تنها منبع تصمیم گیری ها و اقدامات میشود. به این ترتیب اشخاص به تاریخی که زمان حال آنها را شکل داده و همچنین آینده ای که قابل برنامه ریزی است و آنها در ساخت آن نقش دارند، بسیار کمتر توجه می کنند (پیشین:۱۳۱).
در ارزیابی این نظریه باید گفت که گیدنز اشکالات و ایرادات اساسی پسامدرن ها به مدرنیته را فقط یک رویکرد و شکلی از اشکال خود مدرنیته می داند و به هیچ وجه واژه «بعد از مدرنیته» یا عبور از مدرنیته را قبول ندارد. در حالیکه چرخشهای پسامدرنیسم در قالب بازاندیشی خود و بازسازی آن نیست و حتی بنیادهای مدرنیته را مورد تهدید قرار می دهد.
نکته دیگر اینکه گیدنز اکثراً مدرنیته را در تقابل با سنت و یا دین قرار می دهد(مثلاً می گوید در حوزه سنت ریسک پذیری ممکن نیست و یا برای زمان، مکان، فضا، رابطه زمان- مکان، هویت، اعتماد، … ویژگی هایی مطرح می کند و این ویژگی ها را در تقابل با سنت قرار می دهد) بنظر می رسد وی به نوعی گسست عمیق سنت و مدرنیته اعتقاد دارد. در حالیکه این دیدگاه اکثراً مورد پذیرش انسانشناسان نیست و انسانشناسان ایده در هم آمیختگی و همبستگی درونی سنت و مدرنیته را مطرح می کنند.
و در حالیکه گیدنز با مفهوم بازاندیشی، یک نوع آزادی بی حد و حصر را برای انسان نوید می دهد چگونه است که سایر اندیشمندان دیگر همچون وبر، فوکو، … از کنترل انسان و سرکوب انسان در سبز فایل صحبت می کنند؟ اگر چه گیدنز معتقد است که سیستم های تخصصی و در کل مدرنیته به نیروی غیر قابل کنترل تبدیل می شود و انسان نمی تواند آن را هدایت کند ولی این سطح از کنترل، با کنترل مورد نظر فوکو و کنترل عقلانی سازمانهای جدید وبر متفاوت است. به نظر گیدنز در شرایط مدرنیته انسان مجبور است در حوزه های زیادی دست به انتخاب زندو این انتخاب در زندگی روزمره تحت سیطره بازاندیشی قرار دارد. به نظر میرسد در حالیکه هابرماس و فوکو بازاندیشی را با کنترل انسان می بینند ولی گیدنز بازاندیشی را در زندگی فرد با آزادی و امکان انتخاب میبیند.
۲-۵-۴- یورگن هابرماس
هابرماس به تصریح بسیاری از نویسندگان و منتقدین معاصر غربی یکی از بزرگترین‏ فیلسوفان و نظریه‏پردازهای اجتماعی معاصر است که بعد از آدورنو و هورکهایمر مدتی رهبری و هدایت مکتب فرانکفورت را بر عهده داشت و به تعبیری فعال‏ترین و مؤثرترین نماینده و رهبر نسل‏ دوم این مکتب بشمار می‏رفت.
اگرچه او به مکتب فرانکفورت تعلق دارد ولی به زعم غالب نویسندگان این مکتب معتقد به دیدگاهی جبری و بدبینانه از سرمایه داری متاخر نیست و راه دستیابی به افق تازه ای از دموکراسی و مشارکت واقعی مردم در نظام سیاسی و غلبه بر محدودیت های نظام را بسته نمی بیند. در واقع مباحثات هابرماس بخصوص در زمینه ارتباطات و رسانه ها و نقش وی در احیای مطالعات رسانه ها غیر قابل انکار است (حسینی،۱۳۸۹: ۸۴).
هابرماس در دو اثر عمده خود یعنی«نظریه و عمل» و «شناخت وعلائق» موضع‏ انتقادی ضد پوزیتیویستی شدیدی اتخاذ کرده و مدعی است که پوزیتیویسم و علم جدید علیرغم‏ ادعاهیشان بر فرضیاتی بنا شده‏اند که صرفنظر از غیر ارزشی بودن، اساسا با علائق تئوریک قطع رابطه کرده‏اند. از زمان هولباخ و فیلسوفان عصر روشنگری فرانسه تا زمان مارکس عقل‏ همواره بمثابه سلاحی بود برای مبارزه علیه افسانه،خرافه‏پرستی و استبداد. اشتباه یا خطا مترادف‏ شرّ و بدی، و حقیقت و راستی همردیف آزادی و سعادت بود. به همین‏روی«عقل»و«علائق»، «نظریه»و «عمل»در ارتباط و پیوندی نزدیک با یکدیگر بوده‏اند. لیکن به اعتقاد هابرماس با رشد علوم و تکنولوژی و گسترش تشکیلات عریض و طویل بوروکراسی در جوامع صنعتی پیوند فوق‏ از مسیر اصلی خود خارج و منحرف‏گشته و سیمایی زیانبار و غیر انسانی به خود گرفت. زیرا «عقل» اینک کاملا خصلت ابزاری پیدا کرده و«عقلانیت» نیز چیزی نیست جز کشاندن هرچه مؤثرتر ابزار در خدمت اهداف جوامع مبتنی بر علوم و تکنولوژی اجتماعی. بدین ترتیب عقل نقش«رهایی‏ بخشی» خود را از دست داده و از شکل ابزاری در خدمت کشف یا خلق«معنی»و«ارزش»به صورت‏ ابزاری در خدمت«قدرت» ، «اقتدار» و «سرکوب» درآمده است (نوذری، ۱۳۷۴: ۲۲).
درباره رابطه میان فناوری و فرهنگ، هابرماس بر این باور است که در زمان حاضر فناوری بعنوان یک منبع ایدئولوژی تبدیل شده است. وی اذعان می دارد موفقیت های سیستم تولید انرا به حجت خود سیستم تبدیل کرده و ماده از رهگذر دگردیسی به ایده تبدیل شده است (پاستر، ۱۳۷۷: ۱۸۲ به نقل از حسینی، ۱۳۸۹: ۸۴). به اعتقاد هابرماس«شناخت» انسان معاصر شناخت کاذبی است، زیرا دانش و علوم نوین‏ کاملا تحت سیطره تفکر پوزیتیویستی قرار گرفته است و علم‏گرایی(ساینتیسم) به صورت ابزار تولید جدید درآمده است. در این راستا نظام‏های حاکم چه در جوامع سرمایه‏داری و چه در جوامع‏ سوسیالیستی سابق پیشرفت‏های تکنولوژیک و بهره‏برداری تام از علوم و فنون را در سرلوحهء برنامه‏های خود قرارداده و با گسترش و تثبیت نوعی حاکمیت ایدئولوژی شرایط خفقان‏آور برای‏ توده‏ها فراهم ساخته‏اند. هابرماس شرایطی را در نظر دارد که در آن«نظریه و عمل خوداندیشی»، «شناخت» و «علائق» بگونه‏ای معقول برهم منطبق خواهند بود؛شرایطی که در آن سیاست‏زدایی از زندگی یا غیر سیاسی کردن حیات انسانی در جوامع تکنولوژیک از بین خواهد رفت و عقل رهایی بخش و پراکسیس درجهت توسعه و پیشبرد اهداف انسانی کمر همت به میان خواهد بست (نوذری، ۱۳۷۴: ۲۳).
وی بر این عقیده است که فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی از آنجا که برای مخاطبانی بی شمار آگاهی می افریند، برای آنها کارکرد ازادی بخشی قائل می شود. در نقطه مقابل این نظریه معتقد است که افکار انسانها در نتیجه بمباران مداوم تبلیغاتی با موضوعات بدیهی و تکراری در راستای خواست و اراده تولید کنندگان قرار می گیرد و مصرف کننده در اسارت تبلیغاتچی ها محاصره است. بنابراین فکر و اندیشه وی در راستای تولیدات فن / فرهنگ شکل می گیرد که در این فرایند، آزادی انسانها در چارچوب رسانه محدود می شود (پاستر، ۱۳۷۷: ۳۳-۳۱ به نقل از حسینی،۱۳۸۹: ۸۴).
نقش دیگری که وی برای فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی قائل می شود، این است که رسانه ها دریک طرف سلسله مراتب را بوجود می آورند و همزمان محدودیت هایی را در این زمینه برطرف می سازند. وی نتیجه می گیرد که رسانه های جمعی بطور قابل ملاحظه ای اثرات کنترل اجتماعی را تقویت می کنند. او توضیح می دهد برنامه هایی که در رسانه های گروهی چاپی منتشر می شود، بنظر می رسد که جلوی واکنش مخاطبین خود را بطریقی سد می کند. همچنین استفاده از سینما، شنیدن رادیو و تماشای تلویزیون و پیام رسانی از طریق رایانه و فاکس و تلفن را تماماً تنزل عقلگرایی ارتباطی و نظیر نمونه هایی از استعمار زندگی دنیوی تلقی می کند ( حسینی، ۱۳۸۹: ۸۴).
به اعتقاد هابرماس جامعه فعلی، جامعه بیماری است که این بیماری ناشی از فقدان «مفاهمه» حقیقی و سالم یا وجود «مفاهمه تحریف‏شده و کژدیسه» است؛ ناشی از غلبه عقلانیت ابزاری بر عرصه عقلانیت فرهنگی، یا به تعبیر بهتر غلبه عرصه «قدرت» و «ثروت» [تبعات اجتناب‏ناپذیر عقلانیت ابزاری‏]بر عرصه «عقل»، «اجماع»، «مفاهمه»و «ذهن». فرایند مذکور [غلبه عقلانیت‏ ابزاری بر عقلانیت فرهنگی‏] آفات و بیماری‏های ناشی از توسعه و نوسازی غرب بشمار می‏روند که «عقلانیت ابزاری» آن رشد کرده، لیکن«عقلانیت فرهنگی» آن مغلوب و مقهور شده است. راه‏حلّی که وی برای این معضل ارائه می‏دهد نه «انقلاب»است، نه«خشونت» و نه«دولت»، بلکه‏ راهنما تلقی کرده و بر اهمیت و لزوم گسترش و اشاعه آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیت برای نیل‏ به «عقلانیت فرهنگی»، اجماع و مفاهمه تأکید می‏ورزد. به عبارت دیگر راه خروج جامعه بیمار فعلی را از چنبره بحران‏هایی که در آن گرفتار آمده در ایجاد ارتباط و مفاهمه وسیع و همه‏جانبه بین الاذهانی(هم‏ذهنی) یا ایجاد ترابط و تفاهم میان انسان‏ها می‏داند، تفاهمی مبتنی بر عقلانیت‏ فرهنگی و اجماع از کانال کنش‏های کلامی ایده‏آل تا بلکه از این طریق فرد و جامعه معاصر از دام‏ شی‏ شدگی،کالایی شدن، ماشینیسم و…رهایی یابد(نوذری، ۱۳۷۴: ۲۷-۲۶).

نظر دهید »
مطالب با موضوع : بررسی و تبیین مقایسه ای تحولات … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

قرون وسطی
از این دوره که بگذریم، وارد دوره قرون وسطی میشویم. پیشتر به مناسبت بررسی تاریخی تحولات اروپا، توضیحاتی درباره این دوره با نگاه تاریخی داده شد که به همان بسنده میکنیم و به ذکر نکاتی میپردازیم که در این دوره حائز اهمیت است. واقعیتی که بسیاری از محققان بدان تذکر دادهاند، نامگذاری دوره ها یا تعریف آنهاست. گاهی تسمیه و نامگذاری نه به دلیل ملاحظات صرف علمی، بلکه علاوه بر آن تحت تأثیر نظرگاههای خاصی است که دیگر نمیتوان آن را علمی نامید. اصطلاح قرون وسطی یکی از آنهاست. این اصطلاح و این دوره چنان دچار غربت شده که بسیاری از اوقات آن را سمبل انحطاط علمی میدانند و اصطلاحاتی چون افکار قرون وسطایی مفادی دارد که به توضیح نیازی ندارد.
دو انتقاد اساسی
به طور کلی، معمولاً دو عیب بزرگ به دوره قرون وسطی گرفته میشود که یکی عبارت است از ضعف علمی به لحاظ پرداختن به موضوعات انتزاعی یا فکری کم‌اهمیت. این مطلب به جد یا به هزل وجود داشت که در حلقه های علمی، برای مثال، بحث بر سر این درمی‌گرفت که بر سر یک سوزن چند فرشته میتوانند برقصند![۸۷] موضوع دوم، به رفتار دینی و انحطاط فکری و معنوی کلیسا و طرح موضوعاتی مثل فروش آمرزشنامه به افراد ساده فقیری برمیگردد که نگران عاقبت خود در جهان دیگر بودند. ضمن پذیرش بعضی از اتهامات، باید توجه داشت که وجود نقایص و کاستیها، بدان معنا نیست که دورهای تاریخی، فاقد هر گونه ارزش فکری و عملی باشد. این دوره در دل خود تحولات و اندیشه های اساسی را پروراند که دستمایه فکری در دوره های بعدی شد و بعضی از محققان آن را دورهای از شکوفایی فکر و اندیشه میدانند که مقدمه بود برای تحولات در دوره بعد. از نظر اینان، مدرنیته نهال یا نهاد بیریشهای نبود که بیخود و بیجهت و از سر صدفه و تصادف در غرب شکل گرفته باشد. مدرنیته از دل قرون وسطی چشم به جهان گشود و اگر در سایر نقاط تحولی اینگونه رخ نداده، اتفاقاً باید رازش را در همین نکته جستجو کرد. اتین ژیلسون، محقق برجسته و صاحبنظر فلسفه در قرون وسطی، بر این باور است که:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

مقصود ما این نیست که بخواهیم دکارت را به وصف فیلسوف مسیحی متصف سازیم، ولیکن این قول را نیز نمیتوانیم تصدیق کنیم که هرگاه فیلسوفان مسیحی در فاصله پایان دوره یونانی و آغاز سبز فایل نمیبودند، فلسفه جدید اروپا از دکارت تا کانت باز همان صورتی را داشت که در واقع داشته است. به بیان دیگر، قرون وسطی از لحاظ فلسفی بر خلاف آنچه گفتهاند، تا این حد عقیم نبوده است و بعضی از اصولی که فلسفه جدید بر اساس آنها و با اقتباس از آنها تأسیس یافته، بر اثر نفوذ دین مسیح و غلبه آن در قرون وسطی حاصل شده است. اگر فلسفهای را که در سدههای هفدهم و هجدهم و حتی در سده نوزدهم پدید آمد، به اجمال مطالعه کنیم، فوراً به خصوصیاتی برمیخوریم که تبیین آنها بدون توجه به طرز تعقل مسیحی در فاصله بین اواخر عصر یونانی و اوایل رنسانس دشوار مینماید.[۸۸]
بعضی از محققان مانند کارل لویث[۸۹] در کتاب معنا در تاریخ[۹۰] بر این باورند که مدرنیته نتیجه سکولارشدن آرمانهای مسیحی است و لذا با قرون وسطی بیگانه نیست. برای نمونه، وی مفهوم ترقی را سکولارشده هزارهگرایی مسیحی میداند. لذا سادهاندیشی است که عصر مدرن را پیروزی عقل بر خرافه بدانیم و مرادمان مفاهیم شکلگرفته در قرون وسطی باشد.[۹۱] البته کسانی مانند بلومنبرگ بر این باورند که عصرمدرن خودش چیز منحصر به فردی است و ربطی به گذشته ندارد و وامدار آن نیست. به اعتقاد وی، مدرنیته بازگشت به مسئلهای بود که مسیحیت در پاسخ به آن زاده شد اما نتوانست کاری درخور انجام دهد. مدرنیته در درون ساختارهای متافیزیکی و الهیاتی سنت شکل گرفت، نه در تداوم یا تقابل با دوره قرون وسطی بلکه از دل و خاکستر آن. عقل مدرن توانست بر خرافات یا جزمیات کلیسا غلبه کند. پس اندیشه مدرن اصیل و خودرو بوده است و در الهیات و متافیزیک مسیحی ریشه نداشته است. اما به باور گیلسپی، مبادی مدرنیته را در نزاع الهیاتی و متافیزیکی بزرگی باید جستجو کرد که ویژگی پایان قرون وسطی بود. [۹۲]
در خصوص منش و رفتار کلیسای قرون وسطی نیز این نکته را باید توجه داشت که در کنار همه زشتیها و سوء رفتار با ارباب اندیشه و خرد، بسیاری از همین بزرگان تحت حمایت کلیسا به فعالیتهای علمی خود که صرفاً الهیاتی نبود و سایر علوم را شامل میشد، ادامه میدادند و چنین نبود که کلیسا صرفاً نقش تخریبی داشته، جز داغ و درفش چیزی را نمیشناخته است. شواهد زیادی از مساعدت کلیسا با دانشمندانی وجود دارد که در عرضه هنر، علوم تجربی و ریاضی دستاوردهای مهمی داشتند. کرومبی موارد زیر را از جمله کارهای اساسی میداند که در قرون وسطی برای پیشرفت علوم طبیعی در اروپا صورت گرفت:‌ بازیابی اندیشه یونانی با توضیح نظری در علم و مخصوصاًُ شکل اقلیدسی آن؛ بسط ریاضیات در تمام علوم فیزیکی به صورت یک اصل؛ برداشت تازهای درباره مسئله فضا و حرکت، تحولات در زمینه فناوری و تکنولوژی که نمونه های آن، روش های تازه بهرهبرداری از نیروی جانور، آب و باد، ماشینهای تازه و اختراعات فنی مانند ساعت مکانیکی و عدسیهای بزرگکننده، اصلاح ابزارهای اندازه گیری مانند اسطرلاب؛ پیشرفتهای فنی در علوم زیستشناختی و تدوین کتب مهمی در پزشکی و علوم جراحی و نشانه های بیماریها و توصیفهایی از گیا و زیای نواحی مختلف؛ پیشرفت در زمینه هدف و ماهیت علم که برای مثال، هدف علم را دستیابی به قدرتی برای تسلط بر طبیعت به شکلی سودمند برای انسان میدانست، یا این اندیشه مورد تأکید الهیدانان که نه عمل خدا و نه پژوهش انسان را نمیتوان به دستگاه اندیشه علمی یا فلسفی خاصی محدود کرد که در علوم طبیعی این فایده را داشت که نسبی بودن تمام نظریههای علمی را رساند و این واقعیت را نشان داد که نظریههای مذکور باید به مقتضای روش های استدلالی و تجربی، جای خود را به نظریههای کارآمدتر بدهد.[۹۳]
وی در ادامه بحث خود این پرسش را مطرح کرده است که آیا فلسفه جدید و دانش تجربی فیزیکی ریاضی، اوایل تشکیل انجمن سلطنتی در انگلستان، ناگهان از ذهن گالیله، هاروی، بیکن و دکارت رویید. به اعتقاد وی، با قبول اختلافات بنیادی میان علم قرون وسطی با علم قرن هفدهم، شباهتهای میان آنها چشمگیر است و این نشان میدهد که علم قرن هفدهم را مرحله دومی از نهضت عقلی در مغربزمین بدانیم، نه امری منقطع و بریده از گذشته. آغاز این علم زمانی بود که فیلسوفان قرن سیزدهم به خواندن و خلاصه کردن ترجمههای لاتینی نوشته های بزرگان علم یونان و اسلام مشغول شدند. از شواهد این امر، عطش زیاد به چاپ آثار و محصولات قرون وسطی در علوم مختلف بود؛ در حالی که اگر این میراث بیارزش بود، باید به آن به سان مواد کهنه دور ریختنی و فاسدکننده مینگریستند و از آن فاصله میگرفتند.
واقعیت تاریخی آن است که پاپهای عهد رنسانس از حامیان بزرگ فرهنگ رنسانس بودند و در نتیجه تلاش آنان، رم در اوایل قرن شانزدهم به کانون و مهد رنسانس تبدیل شد. شکوه و جلال دستگاه پاپی تا جایی بود که اومانتیستها را معمولاً به منشیگری در دستگاه خود نصب میکردند، هم چنانکه هنرمندان عصر رنسانس به یمن ذخیره های مالی کلیسا و بودجههای عمرانی آن بود که آثار ماندگاری خلق کردند و بدین شکل بود که رم مرکز ادبی و هنری رنسانس شد. نقاشیهای رافائل (۱۴۸۳-۱۵۲۰) و ساخت کلیسای سن پیتر، بزرگترین و پرشکوهترین ساختمان و مجموعه دینی در قرون وسطی، در قلمروی پاپی صورت میگرفت. چنین اهتمامی به مقوله فرهنگ به هیچ وجه نزد مصلحان دینی قرن شانزدهم و بعدش دیده نشد، بلکه از این بالاتر، نوعی گریز و ستیز با این مقوله وجود داشت. گذشته از مقوله علم تجربی و هنر، در مقوله اندیشه نیز موضوعات اجتماعی و فرهنگی مهمی در این دوره وجود داشت که زمینهساز نهضت اصلاح دینی و نیز تحولات فکری در اروپا شد. از مهمترین اندیشه ها و بنیانگذارانش میتوان به این موارد اشاره کرد:

    • اندیشه عرفانی مایستر اکهارت،
    • اندیشه فلسفی و سیاسی ویلیام اکام (راه نو و مسئله کلیات)،
    • اندیشه دینی جان ویکلیف.

الف. اندیشه عرفانی مایستر اکهارت (۱۲۶۰-۱۳۲۸)
وی در ایالت تورینگیا واقع در آلمان امروزی به دنیا آمد. در نوجوانی به فرقه دومینیکن پیوست و برای ورود به سلک کشیشی به مطالعات کتاب مقدسی و علوم آن روی آورد. پس از طی دوره های خاص در کلن و پاریس در الهیات متخصص شد و در سال ۱۲۹۴ به آلمان بازگشت. در سال ۱۳۰۲ بار دیگر به پاریس بازگشت و در دانشگاه آن مشغول به کار شد و در همانجا بود که لقبMeister به او داده شد. وی پانزده سال آخر عمر را در آلمان در استراسبورگ و کلن سپری کرد و در همانجا بود که با مقامات کلیسا دچار مشکل شد. وی آثار مختلفی از خود به جای گذاشت، از جمله کتاب مفصل بزرگ اثر سه جزئی[۹۴] در سه جلد به زبان لاتینی. وی در این کتاب کوشید تا تعالیم دین و کتاب مقدس را با بهره گرفتن از فلسفه توضیح دهد. امروزه تنها بخشهایی از این کتاب در دست است. اما وی آثار فراوان دیگری به زبان آلمانی نوشته که محتوای آن بیشتر در باب زهد و پارسایی است و همین دو دستگی آثار، فهم اعتقادات او را دچار مشکل کرده است. با این حال، موضوع اساسی که بر همه آثار او سایهافکن است، و بسیاری از عارفان نیز در آن مشترکند، بحث اتحاد با خداست و از همین جا بود که اتهام بدعتگذاری به وی زده شد.
به باور اکهارت، همه اشیا در خدا وجود دارند: «کاش ما میتوانستیم ناچیزترین چیزها را در خدا بشناسیم، و به عبارت دیگر کاش ما تنها گیاهی/گلی را که در خدا وجود دارد و همین شرفش بیش از کل جهان بود،‌ میشناختیم. به کرات گفتهام و این سخن به صواب است که اگر همه جهان را در خدا گرد آوریم، همانند آن است که فقط خدا را مورد توجه قرار داده باشیم.»[۹۵] مشکل کار آنجاست که وی از یک سو خود را راستآیین میدانست و به همین دلیل میان آفریدگار و آفریده قائل به تمایز بود و مخلوقات را به خودی خود هیچ میدانست و از سوی دیگر، بر نوعی وحدت تأکید داشت. وی برای وصول به خدا و بازگشت به او راهی را توصیه میکرد که دیگر رشتهای از آداب و شعایر نبود که به وسیله کلیسا اجرا شود. به باور او، جستجو کردن خدا در شعایر و آیینهای دینی رها کردن خداست، زیرا خدا در ورای آنها قرار دارد. از همینجا بود که کمکم موضوع تجربۀ دینی مطرح شد و وی آن را به شکلی فراگیر مطرح کرد.
مطلب مهم در این بحث آن است که وصال خداوند و اتحاد با او که هدف زندگی در مسیحیت است، به وسیله تجربۀ شخصی و فردی امکان پذیر شد و این همان مطلبی بود که کلیسا از آن ناخرسند بود. به بیان دیگر، اگر مردم بتوانند به معرفت خدا نائل شوند و بدون واسطه شدن کلیسا با او پیوند برقرار کنند، دیگر سلسله مراتب کلیسایی را چه نیاز است؟[۹۶] این نکته زمانی بیشتر موجب نگرانی میشد که حرف و حدیثهای زیادی در باب عملکرد کلیسا و کشیشان بر سر زبانها افتاده بود و همین کافی بود که مردم ناراضی را به سرعت به سوی پذیرش دین شخصی رهنمون شود. اکهارت در سال ۱۳۲۶ از سوی سراسقف کلن به بدعت متهم شد و دفاعیهای به زبان لاتینی نوشت، اما این برای فرونشاندن طوفان برپاشده کافی نبود. در سال ۱۳۲۹، کلیسا ضمن محکوم کردن وی، پارهای از اندیشههایش را بدعتآمیز خواند. با این حال، خود اکهارت سر ستیز با کلیسا نداشت و در دفاعیهاش نوشت که شاید مرتکب خطایی شود اما هرگز قصد بدعتگذاری ندارد. اکهارت علاوه بر این که موجب تسریع در ظهور شکلی شخصیتر از دین شد، با توجه به گرایش متعارف عارفان به مکتب افلاطونی یا نوافلاطونی، موجب تغییر در نگرش به ارسطو و مدرسیان شد. بعد از وی نسلی از عارفان ظهور یافتند که سخت تحت تأثیر نگرش وی بودند که از آن جمله میتوان از توماس آکمپیس (۱۳۸۰-۱۴۷۱) و ترزای آویلایی (۱۵۱۵-۱۵۸۲) نام برد.[۹۷]
ب. اندیشه های فلسفی و سیاسی ویلیام اکام
به باور بیشتر مورخان معتبر اندیشه، سه چهره برجسته در فلسفه قرون وسطی عبارتند از توماس آکویناس (۱۲۲۴-۱۲۷۴)، جان دانز اسکوت (۱۲۶۶-۱۳۰۸) و ویلیام اکام (۱۲۸۸-۱۳۴۷).[۹۸] یکی از موضوعات داغ در تفکر قرون وسطا، نزاع افلاطونیها و ارسطوییها بر سر واقعی بودن کلیات در اواخر این دوره است.
توضیح این که در قرون وسطی و به تبع آن در قرون بعد، در حوزه فلسفه، بحث و مناقشه سنگینی بر سر این درگرفته بود که آیا کلیاتی مانند انسانیت، خود دارای وجودی منحاز و مستقلاند یا آنکه اصل، در وجود همان جزئیات است و کلیات مفاهیم صرفاً ذهنی هستند. در اینجا به طور کلی سه دیدگاه وجود داشت.
الف. نگاه افلاطونی که بر این باور بود که کلیات در عالم ماورای طبیعت (مثل یا صور) وجود دارند. برای مثال، به یکایک انسانها از آن جهت انسان میگویند که شباهتی با انسانی دارند که در عالم مثال هست.
ب. دیدگاه ارسطو. بر اساس این دیدگاه، کلیات وجود دارند اما در عالم ذهن ولی وجود عینی و خارجی ندارند. وجه اشتراک دو دیدگاه آن است که چیزی به نام کلی در ورای جزئیات هست.
ج. دیدگاه نومینالیستی[۹۹] یا نامانگارانه که بر این باور است کلی صرف اسم بدون مسماست و نه در عالم خارج وجود دارد و نه در عالم ذهن. عالم را جزئیات پر کرده است. این دیدگاه در نهایت به فردگرایی می انجامد که شاخه های مختلفی دارد، اما فردگرایی در عالم انسانی به معنای پذیرش نبود ماهیت مشترکی برای انسانهاست و در نتیجه آن هر انسانی کلی منحصر به فرد است و هیچ امر کلی را نمیتوان به انسانها نسبت داد. دیگر نمیتوان گفت که همگی انسانها دنبال چیزی هستند یا انگیزه یا انگیخته مشترکی دارند. با این حساب انسانها سرنوشت مشترک نیز ندارند و معنا ندارد که همه دنبال کسی حرکت کنند و این مطلب که همه طالب سعادتند و باید به یک مسیر مستقیم بروند و حقیقتها و ارزشها و الزامات مشترکی هست، امری است که باید کنار نهاده شود. بر این پایه، ممکن است کسی برای ثروت و کسی برای قدرت و کسی دیگری برای امر ثالثی بکوشد. هر چند در اینجا ممکن است تعداد فراوانی مسیر مشترکی را انتخاب کنند، اما این از باب تعمیمات آماری است؛ شبیه این که تعداد قابل توجهی از اطفال کودکستانی را در پارکی به حال خود رها کنیم و اکثریت آنها برای مثال به دنبال بازی سرسره بروند. در اینجا شاید نود درصد بچه ها بازی فوق را انتخاب کنند، ولی بعد از وفاداری به تفرد، حاصل انتخاب آنها را با آمار نشان میدهیم. این همسویی اتفاقی است.
به هر تقدیر، آنچه نتیجه این نگرش است نوعی اخلاق است که حول منافع و علایق شخصی فرد میچرخد. در اینجا باید به خود مراجعه کرد و کاری به مذهب و افکار عمومی و عرف و آداب نداشت. این نگرش خودش پیامدهای سنگینی دیگری دارد که تنوع در هنر، در فلسفه، در مذهب، در طرز زندگی، انتخاب همسر، انتخاب دین خود را نشان میدهد. به عبارت دیگر، نوعی پلورالیزم در فلسفه و هنر و اسلوب زندگی و سیاست و اقتصاد رخ میدهد.
توماس آکویناس به شکلی از واقعگرایی میانه معتقد بود اما نسل فیلسوفان بعد از او یعنی دانز اسکوت[۱۰۰] و ویلیام اکام نومینالیسم را ترویج کردند و همین مطلب در بعضی از آموزههای دینی تأثیرگذار شد که برای نهضت اصلاح دینی اهمیتی حیاتی داشت. اکام معتقد بود که این نوع نگرش واقعگرایانه به کلیات، موجب محدود شدن ارادۀ خداوند است، زیرا فرض یک نظام حاکم بر جهان، خدا را ناگزیر میکند که خودش را با آن وفق دهد. لذا ادعا کرد که ما باید الهیات خود را با پذیرش این نکته تأسیس کنیم که خدا میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد و چیزی نیست که مانع اراده او شود و در این صورت، نیازی نیست که توان زیادی برای این مطلب صرف کنیم که خدا چه کاری را شایسته است بکند یا نکند. تمام توجه ما باید به ظهور و کشف الهی باشد که چه چیزی را خدا انجام داده و به یکایک مصادیق بنگریم، نه اینکه تصور کنیم که آنها با نظام بزرگتری خود را تطبیق میدهند.
در مجموع، نومینالیسم از رویکردی تجربی به طبیعت و نیز به الهیات حمایت میکند. طبیعت چنین نیست که آفریدۀ ضروری خدا باشد، بلکه انتخاب محتمل و دلبخواه اوست. در نتیجه، دانشمندان باید به دقت در طبیعت بنگرند و آن را تجربه کنند تا دریابند که اشیا چگونهاند، نه اینکه ضمن پذیرش نظامی عقلانی و ثابت و بدون تغییر، به استنتاج امری جزیی از امری کلی بپردازند. این رویکرد نومینالیستی نقش مهمی در آموزههایی داشت که به نهضت پروتستانی انجامید که از جمله آنها، جایگاه واقعی کلیسا بود.[۱۰۱] نومینالیستها معتقد بودند که هیچ نظام عینی در خارج وجود ندارد که انسان موظف به تطابق خود با آن باشد. در نتیجه، نهادی مثل کلیسا میتواند به جای امری بالضروره موجود، حاصل توافقی میان مردم برای اهداف خاصی باشد. اگر مقام پاپی و کلیسا با طرحی الهی برای همیشه تطابق نداشته باشد، مردم باید بتوانند ساختار نهادین و مقتدرانه کلیسا را به گونهای اصلاح کنند که با نیازهای زمانه تطابق داشته باشد.
این تمایلات پرشور زمانی تشدید شد که پاپ بونیفاس هشتم با صدور بیاینهای عجیب در سال ۱۳۰۲ مدعی شد که مقام معنوی و پاپها نه تنها در امر کلیسا، بلکه در مسائل غیردینی تفوق دارند و پادشاهان در همه مسائل از پاپ باید تبعیت کنند. این دعوا در اصل با فیلیپ چهارم، پادشاه فرانسه بود که خود را محق به گرفتن مالیات از کشیشان میدانست. به دنبال این موضوع فیلیپ لشگری به ایتالیا فرستاد تا ضمن دستگیر کردن پاپ، او را به فرانسه فرستد تا به اتهام مسائل اخلاقی و بدعت محاکمه شود. فرانسویها سپس خود پاپ را انتخاب کردند و مقر پاپی را به منطقهای در جنوب فرانسه به نام آوینیون انتقال دادند. دعواهای بعدی بر سر انتخاب پاپ و موضوع انتخاب همزمان دو پاپ در رم و آوینیون و دو دسته کاردینال و مناقشات طولانی آنها علیه یکدیگر، این اندیشه اکام را هر چه بیشتر تقویت کرد که مقام پاپی باید تحت تدبیر شورا باشد که حاصل آن جنبش شورایی[۱۰۲] است. البته گروهی ضرورت شورا را به گاه بروز مشکل ضروری میدیدند و عدهای آن را حتی در شرایط عادی نیز بنا به چیزی شبیه نظام امروزی کنترل و توازن[۱۰۳] لازم میدیدند. اما آنچه مهمتر بود، این بود که نهاد کلیسا به نهادی بشری تنزل یافت که باید در مواقع لزوم، برای تامین نیازهای زمان بازسازی شود. نهضت شوراگرایی در اوایل قرن پانزدهم محکوم شد، ولی بذرهایی کاشت که در اولین سالهای سدۀ شانزدهم با اعلامیه نود و پنج مادهای لوتر دوباره سربرآورد.[۱۰۴] ریموند بلکنی معتقد است:
میتوان گفت که نهصت اصلاح دینی به لحاظ معنوی و فکری – اگر نگوییم به لحاظ کلیسایی- ریشه در اکهارت دارد. برای هر نهضت اصلاح دینی در آثار اکهارت مطالب روشن و صریحی برای هر کس گوش شنوایی داشته باشد، هست. او تنها زمانی آرام و قرار میگیرد که منبعی خاص از خلاقیت و .. را تنها جایی قرار دهد که بیواسطه بتوان شناختش و آن در ژرفای خود غیرمادی بشر است. این است آیین پروتستان… [۱۰۵]
مطلب مهم دیگر در تفکر وی آن است که اکام به جای عقل، بر ایمان تکیه داشت و به ما میآموزد که خداوند قادر مطلق است و میتواند هر امر ممکنی را به وجود آورد و هر چیزی تنها به خواست اوست که به وجود میآید. پس عمل آفرینش، فیض و رحمت ناب است و تنها از طریق وحی قابل دریافت است و خداوند جهان را آن گونه که میخواهد و اراده میکند میآفریند و محدود و محصور در قواعد و نظامات طبیعی نیست و حتی تصمیمات قبلی نیز او را محدود نمیکند. خداوند وامدار انسان نیست و هیچ نظم ثابتی نیز در طبیعت یا عقل وجود ندارد که برای بشر قابل فهم باشد و خداوند را نیز تنها از طریق وحی میتوان شناخت. به باور اکام، خداوند نمیتوانسته کلیات را خلق کند زیرا این کار قدرت او را محدود میکند. اگر امر کلی وجود داشته باشد، بدون نابود کردن خود کلی نمیتوان یکی از مصادیق آن را نابود کرد و در نتیجه، خداوند نمیتوانسته انسانی خاص را لعن کند. هر موجودی باید فرد و مخلوق منحصر به فرد خود خداوند باشد که با قدرت نامحدود خود آن را از هیچ آفریده است و همان قدرت اوست که موجب دوام و بقای او میشود و به تکتک این موجودات فیض داده میشود.
این ادعای اکام نه تنها واقعگرایی هستیشناسانه بلکه منطق قیاسی و علم را از هم میپاشد، زیرا با انکار کلیات، نشانه ها و اسامی، دیگر شأن واقعنمایی ندارند، بلکه حقایق وجود را پشت پرده باور به واقعیت وجود مخفی میکنند. کلیات تصورات مفیدی برای دستهبندی کردن جزئیاتاند. با توجه به این که هر وجود واحد و هر مصداقی خودش به اراده خدا وجود مییابد، هیچ شناخت قبلی از اشیا نمیتوان داشت. پس طبیعت را نمیتوان بدون پژوهش در خود پدیده های طبیعی بازشناخت و دانش بشری نمیتواند فراتر از پیشفرضها حرکت کند، زیرا خداوند به تمام معنا آزاد است و حتی میتواند تصمیمهای قبلی خود را نقض کند. در نتیجه، هیچ گونه ضرورتی در جهان وجود ندارد و امکان دارد که به جای عیسی مسیح، رسالتش را به تکه سنگی واگذار کند. این نوع فهم بدانجا میانجامد که انسان تنها میتواند خدا را به شکلی که در متون مقدس معرفی شده، بشناسد اما فراتر از آن کاری نمیتواند بکند و برای مثال، علاوه بر اصل وجودش، وحدانیتش را اثبات کند. این نگرش تأثیر مهمی هم در شناخت طبیعت گذاشت. بر پایه اندیشه مدرسی، طبیعت غایت و هدفی داشت و جزئیات چیزهایی بالقوه بودند و هدفی که برای آن آفریده شدهاند. پس حرکت آنها به سوی مسیری از قبل تعیینشده است. اگر امر کلی وجود نداشته باشد، هیچ هدف کلی هم وجود ندارد و در نتیجه، نه علل صوری در کار است و نه علل غایی و در نبودش، هدفی کلی برای تحقق نداریم. این نگرش راه را برای آزادی انسانی نیز فراهم کرد، زیرا نداشتن هدف کلی، به معنای نداشتن هیچ وظیفه اخلاقی یا هدف شخصی قابل دستیابی بود.
به هر حال، طبق دیدگاه نومینالیستی جهانی که خدا آفریده، جهانی به هم ریخته و بیقانون است که هیچ نقطۀ اطمینانآوری نمیتوان در آن یافت. کمکم این باور در میان عدهای از مسیحیان (فرانسیسیها) شکل گرفت که شکلی از مسیحیت باید تثبیت شود که اصیلتر است و بدویتر، که نه از اندیشه های فلسفی یونان ملهم است و نه از ساختارهای فاسد دولت روم بلکه ملهم از شخص مسیح است. به اعتقاد آنان، زندگی مسیحگونه را نه در قصر پاپ بلکه در فقر و ریاضت باید جستجو کرد. البته این جریان که محبوبیت عمومی نیز پیدا کرده بود، با توجه به نظرات دیگری که در باب فقر و ریاضت و فضیلت زندگی زاهدانه داشتند، تهدیدی برای مقامات کلیسای کاتولیک روم محسوب میشدند و ازاین رو، در سال ۱۳۲۶ چنان مورد خشم و تعقیب مقامات کلیسایی قرار گرفتند که پاپ اعلام کرد که باور فرانسیسیها با کتاب مقدس در تعارض است. پاپ به خوبی میدانست که آموزۀ فقرپرستی این فرقه هم قدرت او و هم مسیحیت و کلیسایی را که به لطف ثروت و قدرت، خود را تجسم روح مقدس و مجری اقتدار خدا میدانست، دگرگون میکند. سرانجام پاپ علیه او اقامه دعوا کرد و در سال ۱۳۲۶ نظریات اکام ممنوع اعلام شد و خودش نیز چند بار محکوم شد. با این حال و به رغم همه فشارها و سرکوبها، این جریان فکری بعد از مرگ اکام به یکی از قدرتمندترین اندیشه ها و تفکرات در انگلستان و فرانسه و آلمان تبدیل شد و چهرههای برجستهای از داعیهداران آن شدند که از آن میان میتوان به توماس برادوردین، رابرت هولکات، جان بوریدان و پیتر دایلی و گابریل بیل اشاره کرد. از دیگر نتایج این نگرش آن بود که این مکتب نظام و سلسله مراتبی را که اندیشه مدرسی میان انسان و خدا برقرار کرده بود، درهم شکست و به جای آن آشفتهبازاری از موجودات منفرد نشاند و در عین حال، هر یک را به خداوند پیوند داد و آنها را در وحدتی رازآمیز، دارای پیوندی الفتآمیز از قبیل پیوند میان خواهر و برادر میدید.[۱۰۶]
نتیجه سخن آن که مهمترین بحث در محافل علمی، دعوای افلاطونیها و ارسطوییها بر سر واقعی بودن کلیات در اواخر قرون وسطا بود. آکویناس به شکلی از واقعگرایی میانه معتقد بود، اما نسل فیلسوفان بعد از او یعنی دانز اسکوت و ویلیام اکام نومینالیسم را ترویج کردند و همین مطلب در بعضی از آموزههای دینی تاثیرگذار شد که برای نهضت اصلاح دینی اهمیتی حیاتی داشت. اکام معتقد بود که این نوع نگرش واقعگرایانه به کلیات، موجب محدود شدن اراده خداوند است، زیرا فرض یک نظام حاکم بر جهان، خدا را ناگزیر میکند که خودش را با آن وفق دهد. لذا ادعا کرد که ما باید الهیات خود را با پذیرش این نکته تاسیس کنیم که خدا میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد و چیزی نیست که مانع اراده او شود و در این صورت نیازی نیست که انرژی زیادی برای این مطلب صرف کنیم که خدا چه کاری را شایسته است بکند یا نکند. تمام توجه ما باید به مکاشفه الهی معطوف باشد که چه چیزی را خدا انجام داده و به یکایک مصادیق بنگریم، نه اینکه تصور کنیم که آنها با نظام بزرگتری خود را تطبیق میدهند.
اکام علاوه بر اینکه یک فیلسوف بود، اندیشه های سیاسی مهمی داشت. آنچه امروزه به استقلال نهادهای دینی و دولت سکولار گفته میشود، بیشتر از همه به او مدیون است.[۱۰۷] او به جای ابداع نظریهای سیاسی انتزاعی، به طرد و نفی چیزی پرداخت که آن را تعرض و استبداد ناموجه پاپ تلقی میکرد و بر آن بود که اصول عامی را برای رابطه کلیسا و دولت و برای حکومت سیاسی وضع کند. در گرماگرم دعوای کلیسا و دولت و ادعای پاپ که انتخاب امپراتور نیازمند تایید پاپ است، قاطعانه از استقلال دولت از کلیسا دفاع کرد و درباره خود کلیسا به شدت به استبداد پاپ حمله برد و اثر جنجالی او به نام آیا حاکم میتواند از اموال کلیسا برای جنگ استفاده کند و لو پاپ راضی نباشد وآخرین اثرش به نام درباره اختیارات پاپ و امپراتور گواه این موضوع است. اکام به تمایز روشن میان قدرتهای روحانی و اینجهانی باور داشت و اصرار میکرد که رهبر کل حوزه روحانی یعنی پاپ، سرچشمه قدرت و مرجعیت امپراتور نیست و برای انتخاب امپراتور به تایید پاپ نیازی نیست. خاستگاه قدرت امپراتور، انتخاب مردم است. به عبارت دیگر، او خاستگاه قدرت سیاسی را خدا میدانست که از طریق مردم تحقق مییابد. البته موضوع استقلال قدرت اینجهانی و آزادی مردم در انتخاب نوع حکومت نه اندیشهای بدیع بلکه اندیشه اکثریت اندیشمندان قرون وسطی بود، همان گونه که همه فیلسوفان و الهیدانان قرون وسطی به حقوق طبیعی اعتقاد داشتند و مخالف این تصور بودند که شاهان قدرت مطلق و نامحدود داشته باشند. اکام به محدودیت جایگاه پاپی اعتقاد داشت و راه محدود کردن او را شورای عمومی میدانست.[۱۰۸]
ج. اندیشه دینی جان ویکلیف (۱۳۲۸-۱۳۸۴)
وی در یورکشایر انگلستان چشم به جهان گشود و در دانشگاه آکسفورد به یکی از اولین فیلسوفان و الهیدانان شهرت یافت. ویکلیف نظریۀ خاصی دربارۀ تفوق و سلطه بر دیگران داشت که بر پایۀ آن، تنها امر الوهی[۱۰۹]میتواند به شکلی مشروع بر افراد بشر سلطه داشته باشد. از این رو و با توجه به اینکه سلسله های رهبانی به فقر و قناعت تعهد داشتند، ثروت انبوه آنان که در انگلستان به یک سوم کل این کشور میرسید، مانعی بر سر راه انجام وظیفه دانسته نشد. این سخنان در انگلستان مخاطبان زیادی پیدا کرد و دربار سلطنتی نیز با توجه به موضوع جنگهای صد ساله[۱۱۰] و شانه خالی کردن کشیشان از پرداخت مالیات، ادعاهای او را به نفع خود دید و از این جهت وی را مورد حمایت خود قرار داد. وی در سال ۱۳۸۱ از آکسفورد رانده شد. نکته جالب اینجاست که نظریههای رادیکال او به خصوص در باب آموزۀ تبدل جوهری، کلیسا و کتابمقدس برآمده از فلسفه افلاطونی بود. به این نکته نیز باید توجه داشت که دانشگاه آکسفورد به هنگام حضور او تحت تاثیر مکتب نومینالیستی راه نو بود. با این حال وی با التزام به دیدگاه واقعگرایانه، معتقد بود که نان و شراب اگر جوهرش به جسم و خون مسیح تبدیل شده باشد، ممکن نیست که طعم و شکل اولیهاش را داشته باشد. تبرک شدن نان وشراب موجب تبدیل جوهر آن نمیشود، اما در مراسم عشای ربانی این جسم و خون مسیح به نان و شراب اضافه میشود.
در مورد کتاب مقدس نیز معتقد بود که این کتاب گنجینه ابدی حقیقت برای همه زمانهاست و اعتبار اصلی و فصل الخطاب از آن اوست و از این جهت بر کلیسا تفوق دارد. وی پیشتاز جنبش ترجمه کتاب مقدس به انگلیسی بود و معتقد بود که مردم خود باید کتابمقدس را بخوانند و به آنها میگفت که هرچه برای نجاتشان لازم است در آن گنجانیده شده است. بدین شکل راه برای تفسیر شخصی کتاب مقدس بدون توجه به نظر رسمی کلیسا فراهم شد. وی کلیسا را نیز کلیسای حقیقی نمیدانست و در این جهت به تئوری کلیسای مشهود و نامشهود آگوستین معتقد بود که بر پایۀ آن، حضور افراد ناشایست و تصدی مراسم توسط آنها در کلیسای مشهود ضرری ندارد، زیرا تأثیر کلیسای مشهود به خاطر فیض خدا به وسیله شعایر است نه جایگاه و منزلت واقعی افرادی که اجرای شعایر دینی را به عهده دارند. با این حساب وی کلیسای مشهود و مقام پاپی را دستساخت بشر میدانست که در کتاب مقدس جایگاهی ندارد.
با آنکه ویکلیف نتوانست وضع مطلوب مورد نظرش را مشاهده کند، اندیشه های وی بر نسلهای بعدی اصلاحطلب تأثیر عمیقی گذاشت که آخرینشان نهضت اصلاحات پروتستانی قرن شانزده بود. وی به خصوص بر جان هوس (۱۳۲۷-۱۴۱۵) و گروهی که در انگلستان به لولاردها معروفند، عمیقی گذاشت. اعتقاد به تعلق دست بالا به افراد بافضیلت و وجودهای قدسی نه منصب خاص، تعلق حجیت به کتاب مقدس نه به کلیسا، و تقاضا برای پایان دادن به هژمونی دینی کلیسا بر دین در اروپا موجب شد که جان هوس بر چوبه دار سوزانده شود و جنبش مذکور چنان تحت فشار و تعقیب قرار گیرد که شکلی زیرزمینی به خود گیرد. با همه این احوال، بذرهای اصلاح کمکم ریشهدار شد و خود را برای تأثیرگذاری در زمان مناسب آماده کرد.
کشف دوباره ارسطو
از مهمترین تحولات در این دوره، کشف دوباره ارسطو به سبب تماس با جهان اسلام در اسپانیا است و همین موجب شکوفایی حکمت مدرسی شد که عظیمترین و جامعترین کوشش الهیاتی برای آشتی دادن عناصر فلسفی و کتاب مقدسی در مسیحیت بود.[۱۱۱] شکوه تفکر اسکولاستیک به خاطر تعادل و موازنه میان اعتقادات مسیحی و عقلانیت کفار است و زمانی که این تعادل از دست رفت، شکوهش رو به افول گذاشت. تمایل به مسیحیت اصیلتر یا گرایش به عقلانیت یا سکولاریسم، دو انگیزه متضادی است که مقوم تفکر قرون وسطی بود. ظهور یک فلسفه مستقل به موازات الهیات یکی از نشانه های این تمایل به ارسطوگرایی بود. البته باید توجه داشت که تأثیر و نفوذ ارسطوگرایی در غرب خودش تا حدی به خاطر رشد مکتب مدرسی بود و تا حدی به خاطر ارائه بسیاری از متون ارسطویی به اروپای مسیحی از ناحیه شروح ابنسینا (۳۷۰-۴۲۸) و ابنرشد (۵۲۰-۵۹۵)[۱۱۲] که نتیجهاش ارائه یک نظام فلسفی سکولار در برابر نظام الهیاتی بود و همین موجب نگرانی مسیحیت اصیل از دو جهت بود: وجود ریشه های مشرکانه و مهمتر از آن، ارتباطش با اسلام. نگرانی اول چندان سخت نبود. اما نگرانی دوم از این جهت بود که غرب در آن روزگار، اسلام را به خطری سیاسی و الهیاتی بدشکون و نامبارک تبدیل کرده بود. شکست در جنگهای صلیبی این نگرانی را دوچندان کرده بود، البته در ناحیه متدینان نه از ناحیه متفکران. اسلام پس از تصرفات ملکی و زمینی، تصرفات فکری داشت، به گونهای که نزد مؤمنان مسیحی، رشد ارسطوگرایی بیشتر رشد ابنرشد بود.
یکی دیگر از تحولات مهم در تاریخ مسیحیت در قرون وسطی، انتقال مقر پاپ به شهر آوینیون بود که دلیل آن یکی بروز ناآرامی در رم و دیگری تعلقات خاص پاپ فرانسوی به پادشاه فرانسه بود. این شهر یکی از مراکز تجاری بود که با فرانسه، ایتالیا، آلمان و انگلستان و اسپانیا روابط تجاری داشت اما مرکز فکری نبود ولی انتقال مقر پاپی، موجب کوچ کردن بسیاری از اهل نظر و اندیشه شد که از موقعیت این شهر برای ترویج اندیشه های خود بهره میجستند که یکی از این مسافران، اکام بود که البته تفکراتش ناسازگار با تفکر پاپ بود. در گرماگرم منازعات میان پاپ و اکام بر سر مسائل کلامی و الهیاتی، متفکر دیگری پا به عرصه اندیشه گذاشت که نامش فرانچسکو پترارک (۱۳۰۳-۱۳۷۳) بود. وی که از دعواها بر سر نام خسته شده بود، بر این باور بود که طهارت و پاکی آدمی نه از طریق ایمان و پایهگذاری الهیاتی نصگرا، بلکه با ذوبشدن در سنت مسیحت و فضایل اخلاقی باستان حاصل میشود. به عقیده وی، حیات مسیحی علاوه بر نیاز به ایمان و شعایری دینی، به سنتهای اخلاقی نیز نیازمند است. وی نیز تأکید خاصی بر فرد و اراده انسانی داشت.[۱۱۳]
ادوار قرون وسطی
با آن که در سراسر قرون وسطی تأمل و اندیشهورزی رواج داشت، اما در مجموع، ابتدای قرون وسطی از سالهای ۵۰۰ تا ۱۰۰ را قرون تاریک نامیدهاند، اعم از اینکه آن را بخش اول دوره قرون وسطی بنامیم یا دورهای جدا از قرون وسطی تلقی کنیم. این دوره، دورهای مملو از ناامنی و اضطراب و ویرانگری است . اواسط قرون وسطی را باید دوره اعتلای فوقالعاده فکری و هنری آن دانست که راهاندازی و رشد مؤسسات آموزشی (که پیشتاز آنها فرانسه و دانشگاه پاریس و نقاطی چون نوتردام و سوربن بود) و شتاب گرفتن تفکرات و اندیشه های الهیاتی، احیای قوانین و اشتیاق دوباره به فرهنگ باستان، بسط ادبیات به زبان مادری، فعالیتهای هنری و معماری جلوههایی از آن است. در این دوره، رهبانان نیز به نقش خود در حیات فکری ادامه میدادند و کشیشان دنیاگرا و مقامات شهری و دربار پادشاهان از نفوذ خود هر چه بیشتر بهره میجستند.
در این دوره، (تا اواسط قرن یازده) مدارس رهبانی و کلیسایی از مهمترین مراکز علمی اروپا بود. مدارس کلیسایی به گونهای رشد کرده بود که هر کلیسا احساس میکرد که حتماً در کنار سایر فعالیتها باید مدرسهای نیز داشته باشد. این مدارس کانون اصلی اندیشه و تفکر در اروپا بود و در آن، غیر از تربیت کشیش، کسانی نیز به تحصیل مشغول بودند که قصد کشیششدن نداشتند و جالب این که عناوین امروزی Chancellor، Prorost یا Dean (به معنای رئیس دانشگاه/دانشکده و…) مربوط به آن زمان است. از این پس، تحولات مهم دیگری نیز در پیش بود که از مهمترین و تأثیرگذارترینش باید از تأسیس دانشگاهها در اروپا یاد کرد.[۱۱۴] در این دوره، گر چه مدارس وابسته به کلیسا و صومعهها در همه جا رواج داشت و کشیشان و راهبان به شغل معلمی مشغول بودند، ولی مراکزی نیز تأسیس شد که محصول دنیای روم یا یونان باستان نبود، بلکه در اصل اتحادیههای صنفی معلمان و دانشجویان اروپا بود و ریشه آن کلمهuniversitas بود که به معنای تعاونی یا اتحادیه صنفی است.[۱۱۵]
اولین دانشگاه در اروپا در بولونای ایتالیا تأسیس شد که مصادف بود با تجدید علاقه به حقوق رومی، به ویژه با توجه به کشف مجدد مجمع القوانین مدنی یوستینی. این دانشگاه در سراسر قرون وسطی بزرگترین مرکز حقوق در اروپا بود. در شمال اروپا نیز دانشگاه پاریس نخستین دانشگاه بود که در سال ۱۲۰۰ پادشاه نیز آن را به رسمیت شناخت. دانشگاه آکسفورد با تقلید از دانشگاه پاریس در سال ۱۲۰۸ تأسیس شد و سپس دانشگاه کمبریج بود که در سال ۱۲۰۹ تأسیس شد. در هر صورت، در اواخر قرون وسطی موجی برای تأسیس دانشگاه به راه افتاد که سکاندار آن، پادشاهان و پاپها و شاهزادگان بودند. مجموع این دانشگاهها تا اواخر قرون وسطی به هشتاد دانشگاه رسید که ویژگی مهم آن، استقلال از مقامات کلیسایی و حکومتی بود. دانشجویان این دانشگاهها را مردان تشکیل میدادند و لباسی که میپوشیدند، شبیه لباس کشیشان بود. این دانشجویان تا حدی از امتیازات کشیشان دونپایه برخوردار بودند که از جمله آنها، محاکمه در محکمه کلیسایی بود نه در محاکم مقامات سیاسی. در این مراکز علمی به دلیل نداشتن کتاب، رسم بر صرف قرائت و خواندن بود و واژه لکچر نیز، در اصل به معانی قرائت، یادگار همان دوران است. این دانشجویان پس از طی دوره تحصیلی در علوم انسانی میتوانستند در رشته حقوق، الهیات و غیره به تحصیل ادامه دهند.
از دیگر مسائل مهم در دوره قرون وسطی، موضوع اقتدار دینی پاپ است. تا این دوره، مقام پاپی مبین و مفسر مسیحیت بود و بر لشگری از کشیشان در رده های مختلف فرمان میراند و قلمرو گستردهای را در اروپا تحت فرمان خودش داشت و امر و نهیش خریدار داشت. این امپراتوری معنوی بر مقدرات دنیوی نیز دست انداخته بود به گونهای که در مسائلی چون ازدواج کفن و دفن مردگان، تعلیم وتربیت، مدیریت مراکز درمانی و بیمارستانی به دلخواه عمل میکرد. کافی بود که کسی از در مخالفت برآید تا متهم به کفر شود.
یکی از تحولات مهم در قرون وسطی، موضوع شوراگرایی است. به دنبال تحولات مختلف در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و دینی، و شک و تردیدهای حاصل شده در مورد کفایت دینی دستگاه پاپی برای تولی امور دین، تمایل به شوراها که مدت زمانی مدید بدان علاقهای نشان داده نشده بود، در کانون توجهات قرار گرفت، اما شوراگرایی موضوعی بود که پاپ آن را بر خلاف مصالح خود میدانست و از این رو، دستور داد که توسل به شورا بدون اجازه پاپ بدعت است. این تحولات در شرایطی اتفاق میافتاد که پاپها در طول قرون وسطی و قبل از رنسانس حاکمان دینی و دنیوی محسوب میشدند. اما نتیجهای که پاپهای عهد رنسانس میبردند، واقعاً حیرتانگیز بود. یکی از حامیان دستگاه پاپی در این خصوص گفته است که من بر حسب عادت فکر میکردم خوب است که اقتدار مذهبی کاملاً از قدرت دنیوی جدا باشد اما حال میبینم فضیلت بدون قدرت چیز مسخرهای است. پاپ رم بدون قلمروی پاپی فقط به درد فراشی پادشاهان و امیران میخورد.
از دیگر مسائل مهم این دوره، علاقه مندی دوباره به آثار دوره کلاسیک است. رنسانس قرن دوازدهم در پی احیای آثار فراوانی از جالینوس و سقراط و بطلمیوس و ارشمیدس و اقلیدس بود. در همین دوره بود که غرب از طریق جهان اسلام و ترجمههای عربی، با ارسطو و آثار فلسفی یونان آشنا شد و آثار این فیلسوفان از عربی به لاتینی ترجمه شد. البته کمک فکری جهان اسلام به غرب صرفاً به این ترجمهها محدود نبود و مسلمانان خود نوآوریهای ارزشمندی درمسائل فلسفی داشتند. مرحوم شهیدی مطهری معتقد است که فیلسوفان مسلمان هم نقشی مهم در پروراندن مسائل فلسفی موجود داشتند وهم تعداد قابل توجهی مسئله نو ایجاد کردند که سابقهای در گذشته نداشت. از میان فیلسوفان مسلمان، ابنرشد تأثیری بیش از سایر فیلسوفان اسلامی در غرب داشت، به خصوص که تفکر او نوعی از تفکر عقلانی و فلسفی منحاز از وحی بود. علاوه بر این، در این دوره، جهان اسلام تفکرات یهودی را که شاخصترین نماینده آن موسی بنمیمون در قرطبه بود، در اختیار جریان فکری و فلسفی غرب نهاد. آن

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله آنالیز بیوانفورماتیکی، کلونینگ و بیان ناحیه C2 پروتئین ۱۶۶CD در میزبان پروکاریوتی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

در آزمایشات صورت گرفته مرته تونه و همکارانش در شرایط آزمایشگاهی و هم چنین محیط زنده، آنتی بادی های ضد این مارکر اثر مهارکننده ایی بر سرطان کولورکتال از خود نشان دادند.در آزمایش آنها رنگ امیزی ایمنوهیستوشیمیایی[۱۸] برای این مارکر در تومور مثبت بود در صورتی که در اکثر تست هایی که بروی بافت های طبیعی انسان صورت گرفته بودALCAMمشاهده نشد. با توجه به منفی بودن رنگ آمیزی بافت نرمال انسان و مشاهده فعالیت ضد توموری این مارکر بر سرطان کولورکتال در داخل بدن آنتی بادی scFvیک کاندیدای بالقوه جهت درمان سرطان کولورکتال معرفی گردید(مرته تونه و همکاران[۱۹]، ۲۰۱۰).

هم چنین الگوی بیان این مارکر در بافت نرمال و توموری ، روده انسان و موش با بهره گرفتن از روش های ایمنوهیستوشیمی،فلوسیتومتری[۲۰] و واکنش زنجیره ایی پلی مراز ترانس کریپتاز معکوس[۲۱] مورد بررسی قرار
گرفت.در نهایت پس از بررسی صورت گرفته ALCAM را به عنوان یک مارکر بالقوه جهت اهداف درمانی برای سرطان کولورکتال معرفی کردند.(لوین و همکاران[۲۲] ،۲۰۱۰)
بیان ALCAM مارکر تشخیصی مثبتی برای بقای کلی بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال می باشد و شناسایی آن ممکن است به بهینه سازی سیتسم مرحله بندی تشخیصی موجود کمک کند .افزایش بیان در تومورهای با تمایز بالا ممکن است مشخص کننده نقش بالقوه این مارکر در مراحل اولیه تومورزایی باشد،از دست دادن این پروتئین نیز ممکن است با کاهش چسبندگی سلولی همراه شود ، نتیجه پتانسل بالقوه بالای
تومور در متاستاز خواهد بود.این نتایج از طریق آنالیز ایمونوهیستوشیمیایی ALCAM که بروی نمونه بافتی بیماران تحت درمان صورت گرفته بود بدست آمد.(مایکل تاچزی و همکاران، ۲۰۱۰؛سالمون اوفوری و جودی کینگ[۲۳]،۲۰۰۸)
همچنین مشخص شده است که ریزش ALCAM در مراحل اولیه بیماری می تواند به عنوان یک مارکر تشخیصی دقیق برای شناسایی سریع بیمارانی که در معرض خطر پیشرفت بیماری هستند مورد استفاده قرار گیرد.(اماندا هنسن و همکاران[۲۴] ، ۲۰۱۳)
این نکته مشخص گردیده است ALCAM در دو نوع تعامل سلول –سلول هموفیلیک [۲۵]و هتروفیلیک[۲۶] به عنوان میانجی عمل می کند. مشخص شده گلیکوزیلاسیون[۲۷] پس از ترجمه هیچ اثری بروی خاصیت اتصالی هموفیلیک ندارد.(گیادو اسوارت[۲۸]،۲۰۰۲)
در مطالعاتی که جهت تهیه نقشه خانواده مولکلوهای ایمونوگلوبولین چسبنده سلولی ((Igfs صورت گرفته مشخص شده است که دومین های ناحیه C2 نقش بسیار مهمی در اتصال به لیگاند ایفا می کنند.) گیادو اسوارت و همکاران ،۲۰۰۲ ؛ کوین زن وهمکاران[۲۹]،۱۹۹۹)
تجزیه و تحلیل سلول هایی با مجموعه مولکول های سطحی EpCAMhigh/CD44+ منجر شناسایی CD166 به عنوان مارکر بیانی اضافی متفاوت، که جهت جداسازی سلول های بنیادی به شناسایی سرطان در سرطان کولورکتال مفید می باشد شد.(پیه رو دالربا و همکاران[۳۰] ،۲۰۰۶)
هم چنین پیشنهاد شده است که CD166 به همراه CD44 نیز می تواند نقش بالقوه ایی در سرطان کولورکتال انسانی ایفا کند زیرا سلول های موشی که برای هر دوی این ماکر ها مثبت بودند تومورزایی بسیار بیشتری در مقایسه با سلول هایی که تنها برای CD44 مثبت بودند داشتند.(کاترینا فانالی و همکاران[۳۱] ،۲۰۱۴)
در بیشتر مطالعاتی که اخیرا بروی بافت های سرطان کولورکتال صورت گرفته گزارش شده است که از دست دادن غشایی CD166 و CD44 استاندارد(CD44s) با تهاجم و بدتر شدن وضعیت بقا در ارتباط می باشد.(توماس برونر و همکاران[۳۲] ،۲۰۱۲)
هم چنین ترکیب مارکرهایCD166،CD44 و CD133 می تواند به طور موفق آمیزی جهت شناسایی بیمارانی که خطر متاستاز و عود بیماری در انها کم،متوسط و یا زیاد است در بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال استفاده گردد.(یوسوکه شینوزووا و همکاران[۳۳]،۲۰۱۳)
همچنین در طی آزمایشی دیگری مشخص شد که ALCAM غالبا در سرطان کولورکتال روشن بوده و مارکر تشخیصی مستقل جدیدی می باشد ، که بر اهمیت آن در پیشروی تومور در سرطان کولورکتال تاکید شده است.( ویچرت و همکاران[۳۴]،۲۰۰۴)
بر اساس تحقیقی دیگری که بروی بیان CD166 صورت گرفت مشخص شد که موقعیت های مختلف سلولی این پروتئین ارزش تشخیصی متفاوتی دارند و بیان سیتوپلاسمی آن با نتایج تشخیصی بدتری همراه می باشد.هم چنین اینها متوجه شدند که بیان CD166 به صورت خاصی در انواع رده های توموری افزایش پیدا می کند.(چائو نی و همکاران[۳۵]،۲۰۱۳)
بیان بالای CD166 به همراه P21 در نمونه برداری های قبل درمان با عود تومور و پیش بینی ضعیف در بیماران درمان شده با ۵-FU بر پایه شیمورادیوتراپی قبل عمل ارتباط داشت.البته برای تعیین نقش CD166 وP21 به عنوان نشانگرهای پیش بینی به پاسخ شیمورادیوتراپی قبل از عمل جراحی به مطالعات بزرگتر و کابردی تری در آینده نیاز می باشد.(سانگ هون سیم و همکاران[۳۶]،۲۰۱۴)
در تحقیقی بروی نمونه های کولکتومی به دست آمده از سرطان کولون به منظور بررسی ماکر CD166 صورت گرفت مشخص شد که بیش از دو سوم نمونه ها CD166 را بیان می کنند.هم چنین بیان غشایی CD166 مرتبط با سرطان کولورکتال در قسمت کولون این سرطان بیشتر می باشد. (شهریار صفایی و همکاران،۲۰۱۳)
فصل ۳ : مواد و روش ها:
۳-۱ مواد مورد استفاده:
۳-۱-۱ باکتری مورد استفاده
برای این مطالعه در مرحله کلونینگ ژن دومینC پروتئین ALCAM از باکتری E.coli سویه TOP10 و در مرحله ی ساب کلونینگ از باکتری E.coli سویه BL21(DE3)استفاده شد . این باکتری ها ابتدا بصورت لیوفیلزه بوده و سپس برای استفاده از آن، پودر باکتری را به ۵ میلی لیتر محیط کشت مایع LB اضافه کرده و در دمای ۳۷ درجه سانتیگراد به مدت یک شبانه روز کشت می دهیم.
۳-۱-۲ آنزیم ها
از آنزیم های NcoI و XhoI که از شرکت فرمنتاز[۳۷]خریداری و تهیه شدند و همچنین از آنزیم اتصال دهنده T4 DNA Ligase هم در مرحله ی Ligation استفاده شد. این آنزیم ها در دمایی ۲۰- درجه سانتیگراد و در فریز نگهداری شدند.
۳-۱-۳ پلاسمید
برای مرحله ی ساب کلونینگ از پلاسمید بیانی (pet-28a ) استفاده شد . این پلاسمید دارای جایگاه های مختلف برای انواع آنزیم های محدود کننده می باشد که می توان ژن مورد نظر را به کمک آنها وارد پلاسمید کرد. این پلاسمید دارای پارامترهای بیان کننده و همچنین جایگاه های برش آنزیمی دلخواه است و همچنین ژن مقاومت به آنتی بیوتیک کانامایسین را دارا بوده که به باکتری ترانسفورم شده امکان زنده بودن و بقاء در محیط کشت حاوی کانامایسین را می دهد. جهت بیان قطعه ژن کلون شده در آن هم دارای پارامتر های بیانی مانند پروموتر lac می باشد که در حضور القاگرIPTG شروع به بیان ژن مورد نظر می کند. نقشه ژنی پلاسمید pet-28a در شکل ۳-۱ نشان داده شده است.
شکل۳-۱ نقشه ژنی پلاسمید pet28
۳-۱-۴ آنتی بیوتیک ها
از آنتی بیوتیک های آمپی سیلین و کانامایسین استفاده شد. که ابتدا این آنتی بیوتیک ها به غلظت مناسب رسانده شد و در تیوب های ۵/۱ میلی لیتری تقسیم گردید و سپس در شرایط دمایی۲۰- درجه سانتیگراد و در فریز نگهداری شدند.
۳-۱-۵ کیت های آزمایشگاهی
از کیت های استخراج DNA از ژل و استخراج پلاسمید که از شرکت فرمنتاز تهیه و خریداری شدند استفاده شد. که این کیت ها در شرایط دمایی ۴ درجه سانتیگراد نگهداری شدند.
۳-۱-۶ ژل الکتروفورز
برای ساختن ژل الکتروفورز از پودر آگارز Low که از شرکت هیسپانلب[۳۸] تهیه شد استفاده گردید و همچنین در ساختن ژل از رنگ اتیدیوم برماید و بافر TAE50X که آن را به یک ایکس رقیق نموده استفاده شد.
۳-۱-۷ مواد شیمیایی
کلیه مواد شیمیایی از شرکت مرک آلمان با درجه ی خلوص بیولوژی مولکولی تهیه گردید و در مراحل مختلف مطالعه از جمله تولید ژل الکتروفورز (SDS-page ) مورد استفاده قرار گرفت.
۳-۱-۸ محیط کشت باکتری
در این مطالعه از محیط کشت های آگار و محیط کشت LBآگار جهت تکثیر و رشد باکتری استفاده شد.
۳-۱-۹ وسایل و تجهیزات آزمایشگاهی استفاده شده در این مطالعه
۱- میکروتیوب های ۲/۰ ، ۵/۰ و ۵/۱
۲- لوله ی آزمایش ۱۶۰ × ۱۶ سیماکس
۳- پلیت یکبار مصرف ۱۰ سانتیمتری
۴- سمپلر در سایزهای مختلف
۵- نوک سمپلر آبی، زرد، کریستالی
۶- انکوباتور ساخت شرکت ممرت[۳۹] ایالات متحده امریکا (شکل ۳-۲ )
شکل۳-۲ دستگاه انکوباتور
۷- اتوکلاو جهت ضد عفونی کردن وسایل پلاستیکی و محیط کشت ها(شکل ۳-۳)
شکل۳-۳ دستگاه اتوکلاو
۸- دستگاه فور جهت ضد عفونی کردن وسایل شیشه ای
۹- تانک الکتروفورز (SDS-Page )
۱۰- تانک الکتروفوز افقی
۱۱- دستگاه مولد ولتاژ (شکل ۳-۴ )

نظر دهید »
تأثیر قدرت نظارتی سرپرست بر واکنش تیم حسابرسی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 16 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

۱- بر قراری ارتباط و رفتار صحیح سرپرستان با حسابرسان،
۲- فراهم ساختن شرایط کاری مناسب
۳- تقسیم کار صحیح، با رضایت شغلی حسابرسان و نیز با قصد و انگیزه آنان برای ادامه همکاری با موسسات حسابرسی رابطه مثبت دارد. همچنین نتایج تحقیق نشان می دهد که میزان رضایت شغلی حسابرسان و میزان رعایت سه جنبه از عوامل سرپرستی و نظارتی، در سازمان حسابرسی ایران (به عنوان یک موسسه حسابرسی بزرگ) در مقایسه با موسسات حسابرسی خصوصی (به عنوان یک موسسات حسابرسی کوچک) تفاوت معنا داری وجود دارد و حسابرسان شاغل در موسسات حسابرسی خصوصی نسبت به این سه عامل رضایت بیشتری دارند و در نتیجه رضایت شغلی آنان بیشتر است.

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

۲-۷-۲) تحقیقات خارجی
آلبرچت۱ (۱۹۸۱) و همکاران او به منظور بررسی چگونگی رفتار سرپرستان با حسابرسان ۲۵ موسسه حسابرسی از پرسشنامه پستی استفاده کردند. نتایج ۲۹۶ پرسشنامه نشان داد که حسابرسان از نحوه نظارت و سرپرستی، نحوه ارزیابی عملکرد و فرصتهای مشارکت ناراضی هستند. عوامل نارضایتی حسابرسان به طور خاص شامل چگونگی نظارت سرپرستان، نحوه ارزیابی عملکرد در فرصتهای مشارکت بود.
کارسلو۲ (۱۹۹۱) و همکاران وی نیز به منظور بررسی تفاوت بین نظرات و دیدگاه های دانشجویان حسابداری و حسابرسان تازه کار در رابطه با وظایف و مسئولیتهای شغلی، پیشرفت کاری، آموزش و نظارت در محیط کاری و چگونگی روابط بین سرپرست و حسابرسی از پرسشنامه پستی استفاده کردند. ۵۱% شرکت کنندگان در این نمونه در شش موسسه بزرگ حسابرسی کار می‌کردند. نتایج نشان داد که توقعات دانشجویان در تمامی موارد بیشتر از شاغلین تازه کار است. این اختلاف در پیشرفت، آموزش و نظارت سرپرستان، وجود نه فرصتهای پیشرفت و آموزش در حین انجام کار ناراضی بودند.
فیشر۳ (۲۰۰۱) در تحقیق خود چگونگی تأثیر گذاری عوامل اضطراب آور در محیط کار حسابرسی بر رضایت شغلی و عملکرد حسابرسان بررسی کرد. وی تحقیق خود را بر روی حسابرسان شاغل در دو موسسه بزرگ حسابرسی نیوزیلند که حداقل ۱۲ ماه سابقه کار حسابرسی داشتند انجام داد. وی در مجموع ۱۶۹پرسشنامه برای حسابرسان این دو موسسه ارسال کرد و ۱۲۳ پرسشنامه تکمیل شده دریافت کرد.۵۰% پاسخ دهندگان زیر ۲۶ سال سن داشتند و سابقه کا آنها ۴/۳ سال و یا کمتر بود. اکثریت پاسخ دهندگان (۳/۷۲) مرد بودند و ۷/۸۰% از پاسخ دهندگان مجرد بودند. نتایج تحقیقات وی نشان داد که عوامل اضطراب آور از جمله فشار و اجبار و نحوه سرپرستی وظایف و کارهای مبهم و نا مشخص به حسابرس ویا عدم تخصیص زمانی کافی برای انجام کارهای واگذار شده به حسابرسان با رضایت شغلی و عملکرد آنان رابطه منفی دارد.
میلر۱ (۲۰۰۶) و همکاران وی نیز به منظور بررسی تأثیر بازبینی حسابرسی برانگیره و عملکرد تیم حسابرسی را بررسی کردند. آنان با ارسال ۴۴۰ پرسشنامه برای حسابرسان ۶ موسسه بزرگ حسابرسی و دریافت ۳۶۹ (۷۰%) پرسشنامه تکمیل شد به تجزیه و تحلیل اطلاعات پرداختند.
از میان ۳۶۹ نفر از پاسخ دهندگان ۱۹۱ (۵۲) نفر سرپرست حسابرسی و ۱۷۸ (۴۸%) نفر تیم حسابرسی بودند. آنان برای تحقیق خود از پرسشنامه استفاده کردند و پاسخ دهندگان می توانند پرسشنامه را با مقیاس لیکرت ۱ (کاملاً موافقم) تا ۷ (کاملاً مخالفم) پاسخ دهند.
نتایج تحقیق آنان نشان داد بازبینی حسابرسی انگیزه تیم حسابرسی را برای عملکرد مناسب بالا می‌برد. اگر چه تجربه به تأثیر بر عملکرد مناسب همانطوری که به وسیله سرپرست برداشت می شود را تعدیل می کند در حال که بازبینی منجر به عملکرد مناسب برای حسابرسان کم تجربه می شود و برای حسابرسان با تجربه به منجر به کاهش عملکرد مناسب می شود.
روبرت۲، (۲۰۰۷) و همکاران وی نیز به منظور بررسی تأثیر قدرت نظارتی سرپرست بود واکنش تیم حسابرسی نسبت به بررسی عملکرد آنها، بررسی کردند که سه دسته از عوامل قدرت نظارتی سرپرستان نسبت به تیم حسابرسی در بررسی عملکرد آنها شامل قدرت مرجعیت سرپرست، تخصص سرپرست و فشار و اجبار سرپرست را بررسی کردند. آنان با ارسال ۲۲۰ پرسشنامه برای حسابرسان با سابقه کار ۴ تا ۱۰۸ ماه در ۶ موسسه بزرگ حسابرسی آمریکا و دریافت ۱۵۶(۷۱%) پرسشنامه تکمیل شده به تجربه و تحلیل اطلاعات پرداختند.
از میان ۱۵۶ نفر از پاسخ دهندگان ۷۸ (۵۰%) نفر زن بودند. ۷۵۰ (۴۸%) نفر مرد بودند و ۳ (۲%) نفر باقی مانده جنسیت خود را مشخص نکرده بودند. آنان برای انجام تحقیق خود از پرسشنامه استفاده کرد که شامل ۲۶ پرسش بود و پاسخ دهندگان می‌توانستند پرسشها را با مقیاس لیکرت ۱ (کاملا موافقم) تا ۷ (کاملاً مخالفم) پاسخ دهند. نتایج تحقیق آنان نشان داد که قدرت مرجعیت سرپرست و تخصص سرپرست با عملکرد تیم حسابرسی رابطه مثبت دارد اما فشار و اجبار سرپرست با عملکرد تیم حسابرسی رابطه منفی دارد.
در ادامه مطالب به منظور شرح ویژگی های رفتاری سرپرستان سطوح پایین، خلاصه ای از نتایج حاصل از تحقیق۱ انجام شده توسط بارکر (۱۹۷۸) و همکاران وی در شرکت بیمه پرودنتال۲ که تفاوتهای میان سرپرستان موفق و سرپرستان ناموفق را بررسی کرده است، بیان می‌کنیم
۱- توجه به نیازهای پرسنل زیردست۳:
سرپرستان موفق نسبت به نیارها، امید و آرزوها و اهداف پرسنل زیر دست خود و همچین مشکلات آنان توجه کافی دارند. در حالی که کانون توجه سرپرستان ناموفق بیشتر به مسائل مرتبط با کار، بودجه های زمانی برای اتمام کار و هزینه های انجام کار می باشد.
۲- حمای
ست و پشتیبانی از پرسنل زیر دست
:[۵]
سرپرستان موفق معمولا از پرسنل زیر دست خود در شرایط بحرانی، از جمله در هنگام ارزیابی و امتیازدهی مدیران از پرسنل، حمایت و دفاع می کنند.
۳- وظیفه شناسی و صداقت نسبت به پرسنل زیر دست۱:
سرپرستان نا موفق تنها نسبت به شرکت و مدیران رده بالا وظیفه شناس و وفادار هستند. در حالی که سرپرستان موفق هم نسبت به شرکت و مدیران رده بالا و هم نسبت به پرسنل زیر دست خود وظیفه شناس و صادق هستند.
۴- آزادی بیان۲:
سرپرستان موفق اغلب با پرسنل زیر دست خود جلساتی تشکیل می دهند و آنها را در بیان نظراتشان نسبت به انجام بهتر کار تشویق می‌کنند، در حالی که سرپرستان نا موفق وظایف کاری پرسنل زیر دست را بصورت قانون نوشته شده و اجبار ارائه می‌دهند.
۵- انعطاف پذیری۳:
سرپرستان موفق پس از مشخص کردن اهداف کاری برای پرسنل و ارائه راهنماییهای لازم در چگونگی انجام وظایف برای دستیابی به آن اهداف تعیین شده، وظایف خود را انجام دهند. در حالی که سرپرستان نا موفق خلاصه ای از اهداف و روش های انجام وظایف جهت رسیدن به اهداف را به پرسنل زیردست دیکته می کنند و به آنها اجازه نمی دهند که در انجام وظایفشان از اصول دیکته شده تخطی کنند.
فصل سوم
روش تحقیق
۳-۱- مقدمه:
هدف از هر نوع بررسی و تحقیق عملی کشف حقیقت است. حقیقت نیز بر پایه کاوش و تجسس و کشف عوامل منطقی مربوط به خصوصیات اجزاء موضوع تحقیق قرار دارد. منظور از روش تحقیق علمی پیروی از رویه منظم و سیستماتیکی است که در جریان استفاده از روش های آماری و مرتبط ساختن عوامل موضوع تحقیق، باید رعایت گردد.
در واقع روش تحقیق علمی، شامل اندازه گیری و ارزیابی و مقایسه عوامل، براساس اصول و موازین پذیرفته شده از طرف دانشمندان، برای حل مشکلات و مسائل بوده و مستلزم قدرت اندیشه و ظرفیت تعمق، تشخیص، قضاوت و ابتکار می باشد.
۳-۲- روش تحقیق :
تحقق حاضر از روش تحقیق توصیفی- پیمایشی استفاده نموده، و روش گردآوری اطلاعات مبتنی بر تحقیقات میدانی میباشد، به عبارت دیگر روش تحقیق حاضر از لحاظ هدف کاربردی است. از سوی دیگر چون تحقیق حاضر بر روابط بین متغیرها تمرکز دارد، از روش همبستگی استفاده شده است. یعنی بر مبنای اطلاعات جمعآوری شده از سازمان حسابرسی ایران که تنها موسسه بزرگ حسابرسی می باشد، صحت و سقم فرضیات تحقیق آزمون، و نتایج حاصله به کل جامعه مورد نظر تعمیم داده خواهد شد. ( استقرایی – قیاسی)
در این تحقیق، هدف تعیین میزان ارتباط کمی بین واکنش تیم حسابرسی نسبت به بررسی عملکرد آنها به عنوان متغیر وابسته وتاثیر قدرت نظارتی سرپرست به عنوان متغییرهای مستقل میباشد.
در تحقیق حاضر چون نوع رابطه در فرضیات همبستگی و نوع مقیاس داده ها ترتیبی (رتبهای) و مجموعه متغیرها نیز ۲ یا بیش از ۲ و تعداد آزمودنیها نیز هر تعدادی میتواند باشد، مناسبترین فرمول جهت آزمون فرضیه ها رگرسیون میباشد (ظهوری، ۱۳۷۸). در نتیجه برای آزمون فرضیات تحقیق از مدل رگرسیون دو متغیر و چند متغیره استفاده شده است.
مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط کمی بین تغییرات تک تک عوامل تاثیر قدرت نظارتی سرپرست با واکنش تیم حسابرسی نسبت به بررسی عملکرد آنها به کار رفته است و برای آزمون ارتباط کمی بین کلیه عوامل قدرت نظارتی سرپرست با واکنش تیم حسابرسی از مدل رگرسیون چند متغیره استفاده شده است.
مدلهای رگرسیون این تحقیق به شرح زیر میباشند.
مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین قدرت مرجعیت سرپرست با عملکرد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط قدرت مرجعیت سرپرست با بازخورد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین قدرت مرجعت سرپرست با تاثیرپذیری از او درنتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین تخصص سرپرست با عملکرد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین تخصص سرپرست با بازخورد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین تخصص سرپرست با تاثیرپذیری از او درنتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین فشار و اجبار سرپرست با عملکرد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین فشار و اجبار سرپرست با بازخورد مناسب تیم حسابرسی در نتیجه بازبینی حسابرسی.

مدل رگرسیون دو متغیره برای آزمون ارتباط بین فشار و اجبار سرپرست با تاثیرپذیری از او درنتیجه بازبینی حسابرسی.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 268
  • 269
  • 270
  • ...
  • 271
  • ...
  • 272
  • 273
  • 274
  • ...
  • 275
  • ...
  • 276
  • 277
  • 278
  • ...
  • 653
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ایده پردازان فردا : ایده های نو برای زندگی بهتر

 تکنیک‌های داستان‌گویی
 احساس غم در رابطه
 حرفه‌ای شدن با لئوناردو
 آموزش ChatGPT
 درمان نفخ سگ
 انتخاب ظرف غذای گربه
 غلبه بر ترس از شکست
 عاشق کردن شوهر
 درآمد از سوشال مدیا
 درمان خیانت زنان
 درآمد از تولید محتوا
 صبر در رابطه عاشقانه
 عشق در سنین مختلف
 پرسونای مخاطب سایت
 ساخت آهنگ هوش مصنوعی
 آموزش Blender
 بهبود رتبه گوگل
 خطر بازنویسی هوش مصنوعی
 سگ باکسر
 تدریس آنلاین ریاضی
 یافتن شغل دلخواه
 بازاریابی برونگرا
 افزایش فروش عکس
 درآمد از اپلیکیشن موبایل
 خلق موشن گرافیک
 تولید کپشن اینستاگرام
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • دانلود پروژه و پایان نامه – مبحث دوم:اداره ترکه متوفی در قانون امور حسبی – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع : بررسی … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پایان نامه با فرمت word : مقالات و پایان نامه ها درباره :اثربخشی آموزش حل ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود پایان نامه های آماده | مبحث چهارم : انواع رابطه قراردادی و غیر قراردادی – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد بررسی اثرات … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل های دانشگاهی -تحقیق – پروژه | قسمت 24 – 3
  • دانلود متن کامل پایان نامه ارشد | پیشینه تاریخی مجازات در ملأعام – پایان نامه های کارشناسی ارشد
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد مطالعه تطبیقی جنبش های بنیادگرای دینی در ادیان ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود فایل پایان نامه با فرمت word : منابع تحقیقاتی برای نگارش پایان نامه بررسی ساختارهای ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پایان نامه در مورد : بکارگیری مدلE-S-QUAL وANP در ارزیابی و رتبه بندی عوامل موثر بر … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان